من دانم شما را خبر بودى خندهء شما اندكى بودى و گريستن بسيار ، پس برفت و باز آمد و گفت جبرئيل بر من فرود آمد و اين آيت آورد نبّئ عبادى انّى انا الغفور الرّحيم .
عائشه رضى اللّه عنها گويد از پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم شنيدم كه گفت انّ اللّه ليضحك من يأس العباد و قنوطهم و قرب الرّحمة منهم فقلت بابى و امّى يا رسول اللّه او يضحك ربّنا عزّ و جلّ قال و الّذى نفسى بيده انّه ليضحك فقالت لا يعدمنا خيرا اذا ضحك « 1 » .
بدانك خنده در صفت حق سبحانه و تعالى از جملهء صفات فعل او بود و آن اظهار فضل او بود چنان كه گويد ضحكت الارض بالنبات يعنى كى زمين همىخندد بنبات [ و ضحك خداى تعالى از نااميدى بنده اظهار تحقيق فضل بود ] و معنى اين خبر با لفظ شود چون بنده نوميد گردد از رحمت خداى فضل خويش اظهار كند بر ايشان اضعاف آنكه ايشان بيوسند .
گويند گبرى از ابراهيم عليه السّلام مهمانى خواست گفت اگر مسلمان شوى ترا مهمان دارم گبر برفت خداى عزّ و جلّ وحى فرستاد كه يا ابراهيم [ تا ] از دين خويش برنگردد وى را طعام نخواهى داد ، هفتاد سالست تا وى را روزى همىدهيم بر كافرى « 2 » [ اگر امشب تو او را طعام دادى و تعرّض او نكردى چبودى ] « 3 » ابراهيم از
هامش
( 1 ) - مب : عايشه رضى اللّه عنها گويد كى از پيغمبر عليه السلام شنيدم كه گفت ان اللّه ليضحك من يأس العباد و قنوطهم و قرب الرحمة منهم و معنى اين خنده با لفظ شود چون بنده نااميد گردد از رحمت خداى تعالى فضل خويش بر ايشان اظهار كند عايشه رضى اللّه عنها گفت مادر و پدر من فداء تو باد ضحك بر خداوند تعالى روا بود رسول گفت عليه السلام بدان خداى كه جان محمد در حكم اوست كه ضحك صفتى است از صفات فضل عايشه گفت چون اين صفت ويست همه چيز يابيم و ضحك خداى تعالى از نااميدى بنده اظهار تحقيق فضل بود چنان كه از پيش گفته آمد . و چنان كه ملاحظه مىشود اين مترجم ترجمهء حديث را با تأويل و بيان ابو القاسم قشيرى بهم آميخته و سهوى غريب كرده است .
( 2 ) - مب : تا ما او را طعام مىدهيم با كفر وى .
( 3 ) - مب : ندارد .