پس آن گبر بشد و باز آورد و مهمانيش كرد گبر گفت سبب اين چه بود ابراهيم عليه السّلام قصّه باز گفت گبر گفت اگر خداى تو چنين كريم است با من « 1 » اسلام بر من عرضه كن و مسلمان شد .
از استاد ابو على شنيدم كه استاد امام ابو سهل صعلوكى رحمه اللّه بو سهل زجاجى را بخواب ديد و اين [ زجاجى بوعيد ابد بگفتى « 2 » ] گفت حالت چونست گفت كار آسانتر از آنست كه من پنداشتم .
از ابو بكر اسكاف شنيدم كه استاد بو سهل صعلوكى را بخواب ديدم بر صفتى نيكو كه شرح نتوان كرد « 3 » گفتم [ اى استاد ] بچه يافتى [ اين منزلت ] گفت بحسن ظنّم به خداى خويش [ بحسن ظنّم به خداى خويش دو بار بگفت ] « 4 » .
مالك بن دينار را بخواب ديدند گفتند خداى با تو چه كرد گفت خداى را ديدم « 5 » با گناه بسيار حسن ظنّ من به او همه محو كرد « 6 » .
[ بو هريره رضى اللّه عنه روايت كند كه پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم گفت خداى عزّ و جلّ گويد من چنانم كه بنده به من ظنّ برد و من بازوام ، چون مرا ياد كند پنهان ، وى را ياد كنم پنهان و اگر مرا ياد كند اندر ميان گروهى ، وى را ياد كنم اندر ميان گروهى به از ايشان ، و اگر به من نزديكى كند مقدار يك بدست دو چندان به دو نزديكى كنم و اگر زيادت به من نزديكى كند سه چندان به دو نزديكى كنم ، و اگر به من آيد به رفتن ، رحمت خويش به دو فرستم به پويه « 7 » . ]
هامش
( 1 ) - مب : گبر گفت سبب باز آوردن من چه بود ابراهيم عليه السلام قصه برگرفت گبر گفت خداى تو چنين كند .
( 2 ) - مب : ندارد .
( 3 ) - مب : بر هيئتى نيكو كه وصف آن نتوانم كردن .
( 4 ) - مب ، متن عربى : ندارد .
( 5 ) - مب : به نزد خداى آمدم .
( 6 ) - اصل : همه حسن ظن به دو محو كرد .
( 7 ) - مب : ندارد . متن عربى : و ان اقترب الى شبرا اقتربت اليه ذراعا و ان اقترب الى ذراعا اقتربت اليه باعا و ان اتانى يمشى اتيته هرولة . اگر يك بدست به من نزديكى جويد يك ذراع به دو نزديك شوم و اگر چند ذراعى به من نزديكى جويد يك باز به دو نزديك گردم و اگر سوى من آيد بهپاى نرم و آرام من شتابان و پويان سوى او روم .