تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨

باب دوازدهم در رجاء

قال اللّه تعالى من كان يرجوا لقاء اللّه فانّ اجل اللّه لآت . علاء بن زيد گويد اندر نزديك مالك بن دينار شدم شهر بن حوشب را ديدم چون [ از نزديك او ] بيرون آمدم شهر بن حوشب را گفتم زادى ده مرا ، گفت [ آرى ] از عمّهء خويش شنيدم أمّ الدردا از بو دردا از پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم كه جبرئيل عليه السّلام گفت خداوند تعالى گفت تا مرا پرستيد و اميد به من داريد و پس شرك نياريد بيامرزم شما را بر هرچه باشيد اگر روى زمين پرگناه داريد هم چندان آمرزش « 1 » پيش آرم شما را و شما را بيامرزم و باك ندارم . انس رضى اللّه عنه گفت كه رسول صلّى اللّه عليه و سلّم گفت از حق سبحانه و تعالى كه بيرون آريد از آتش هرك را چند مثقال يك‌دانه جو ايمان اندر دلست پس گويد هركه چند سپندانهء ايمان اندر دل دارد او را از دوزخ بيرون آريد . پس گويد به عزّت و جلال من كه آن را كه يك ساعت از شبان روز ايمان آورد چنان
هامش
( 1 ) - مب : كه خداى شما گفت عز و علا بندهء من تا مرا پرستى و به من اميد دارى هم چندان آمرزش . بمتن عربى نزديك‌تر ولى ناقص است .