تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
و بيم ارتحالش بود و حال فروشدنش دراز بود و اين معنيها كى از لوائح و لوامع و طوالع است مختلف‌اند به حكم ، برخى ازو چون برفت هيچ اثر نماند چون ستارگان سيّاره [ كى ] چون فروشد گوئى دائم شب بودست و برخىاند كه از ايشان اثر ماند اگر رقمش برخيزد المش بماند ، و اگر نورش فروشود آثارش بماند ، خداوند او پس از سكون غلبات او اندر روشنائى بركات او همىزيد ، تا آنگاه كه ديگربار بتابد وقتش آسان بود بانتظار معاودتش بدان زندگانى همىكند كى بيابد وقت بودنش « 1 » . ، و از آن جمله بواده و هجوم است ، بواده آن بود كى ناگاه اندر دلت افتد از غيب بر سبيل وهلت ، اندوهى واجب كند يا شادى . و هجوم آن بود كه بر دل آيد بقوّت وقت بىكسب تو ، و مختلف بود اندر انواع بحسب قوهء وارد و ضعف او ، [ و ] ازيشان بعضى باشند كى بواده ايشان را از حال خويش بگرداند و هواجم در ايشان تصرف كنند « 2 » و گروهى باشند كه قوّت آن دارند كه هيچ حال ايشان را بنگرداند « 3 » و ايشان سادات وقت باشند چنانك شاعر گويد شعر :
لا تهتدى نوب الزّمان اليهم * و لهم على الخطب الجليل لجام
و از آن جمله تلوين و تمكين است . تلوين صفت ارباب احوال بود و تمكين صفت اصحاب حقائق ، مادام كه بنده اندر راه بود صاحب تلوين بود و از حالى بحالى همىشود و از صفتى بصفتى همىگردد و ازين منزل كى بود بمنزلى برتر از آن فرود آيد ، چون برسد صاحب تمكين بود شاعر گويد اندرين معنى . شعر :
هامش
( 1 ) - متن عربى : فالى ان يلوح ثانيا يزجى وقته على انتظار عوده و يعيش بما وجد فى حين كونه . پس تا آنگاه كه دوم بار بتابد بانتظار بازآمدنش روز مىگذارد و بدانچه وقت بودنش يافته است مىزيد . ( 2 ) - اصل : و تصرف هوا جم . ( 3 ) - اصل : ازيشان كه برتر از آن باشند به رتبت حال و قوت ايشان . متن عربى : و منهم من يكون فوق ما يفجؤه حالا و قوة . و از ايشان گروهى باشند كه به حال و قوت برترند از آنچه ناگاه بديشان درآيد .