است بدانچه پديدار آيد از حكم غيب ، از اختيار خود دور ، و اين در آن چيز بود كه خداى تعالى برو ننهاده باشد و چيزى از شريعت واجب نبود زيرا كه ضايع كردن آنچه فرمان بود و حوالت نهادن كار بتقدير و ناباكى كردن بتقصيرى كه افتد ، بيرون شدن بود از دين . و بر زبان اين طايفه بسيار رودكى الوقت سيف ، يعنى چنانك شمشير برنده است وقت بدانچه حق او را همىراند غالبست .
و گويند شمشير به برماسيدن « 1 » نرم بود و ليكن به كناره برّان بود ، هر كى با او نرمى كند سلامت يابد و هركه درشتى كند خسته گردد و وقت همچنين بود هركه حكم او را گردن نهد رسته بود و هركه معارضه كند به ترك رضا با وى اندر ضلالت افتد و انشد شعرا ، شعر : « 2 »
و كالسّيف ان لا ينته لان مسّه * و حدّاه ان خاشنته خشنان
هر كى وقت بازو بسازد وقت او وقت بود هركه وقت با وى نسازد وقت بر وى مقت بود .
از استاد ابو على دقّاق شنيدم كه گفت وقت سوهانى است و ترا بسايد و هيچچيز از تو كم نكند يعنى اگر تو محو گردى و فانى گردى رسته شدى ، از تو مىگيرد و محوت نكند به كلى « 3 » . و اين شعر اندرين معنى آرند . شعر :
كلّ يوم يمرّ يأخذ بعضى * يورث القلب حسرة ثمّ يمضى
معنى آن بود كى گويد هر روز كى مىگذرد برخى از من كم كند [ و ] دل را حسرت مىافزايد پس مىرود .
و هم درين معنى گويد . شعر :
هامش
( 1 ) - مب : تيز ماسيدن . ظ : به پرماسيدن .
( 2 ) - مب : چنانك گفتهاند .
( 3 ) - اصل : به خداى .