كه بر مردم غالب بود [ و نيز « 1 » ] بوقت آن خواهند كى مردم اندرو بود از روزگار « 2 » .
و گروهى گفتهاند كى ميان دو روزگار بود روزگار گذشته و آنچه فرا پيش بود .
صوفيان گويند صوفى پسر وقتست « 3 » و مراد آنست كى تا او مشغول هست بدانچه اولىتر ، اندر حال قيام همىكند بدانچه اندر آنوقت فرمودهاند « 4 » .
و گفتهاند درويش را اندوه وقت گذشته نبود و نه آنوقت كه نيامده است و وقت [ وى ] آن بود كى اندروست « 5 » .
و گفتهاند مشغولى بوقت گذشته ضايع كردن ديگر وقت باشد .
و بوقت آن خواهند كى در پيش ايشان آيد از تصرّف حق در ايشان را جز آنك ايشان خود را اختيار كنند . و گويند فلان به حكم وقتست يعنى كى گردن نهاده
هامش
( 1 ) - بقياس متن عربى اضافه شد .
( 2 ) - مب : اين عبارت را ندارد .
( 3 ) - اصل : وقت وى چيست . و آن موافق متن عربى ( الصوفى ابن وقته ) نيست و ظاهرا مترجم « ابن وقته » را « اين وقته » خوانده و غلط ترجمه كرده است .
( 4 ) - مب : و مراد ازين آنست كى او مشتغل است بدان چى در آن قيام مىكنند و در آن وقت او را فرمودهاند . متن عربى چنين است : يريدون بذلك انه مشتغل بما هو اولى به فى الحال قائم بما هو مطالب به فى الحين . يعنى بدين آن خواهند كه صوفى بدانچه در حال شايستهتر و به دو سزاوارتر است اشتغال دارد و بدانچه از وى خواهند در آن هنگام قيام مىكند ( حاصل آنكه صوفى در تصرف وقت است و عمل او با آن موافق ) .
( 5 ) - متن عربى : بل يهمه وقته الذى هو فيه . بلكه وقتى كه در آنست براى او مهم است و بنابراين جملهء ياد كرده مكمل سابق است نه تعريف ديگر براى وقت چنان كه از « مب ، اصل » مستفاد مىگردد .