مرد آن صد درم بگزارد چون از دعوت بازگشتند بدكان آن بقّال بگذشتند بقّال ايشان را مدح كرد و گفت ايشان سيّدان باشند و ثقات ايشاناند و پارسايانند و نيكانند و آنچه بدين ماند .
ابو عبد اللّه رودبارى گويد زشترين همه زشتيها صوفى بخيل بود .
استاد امام گويد رحمة اللّه عليه غرض اندر ذكر پيران اين جماعت اندرين موضع آن بود كه تنبيه افتد بر آنك ايشان مجتمع بودند بر تعظيم شريعت و بر راه رياضت رفتن صفت ايشان بود ، مقيم بودند بر متابعت سنّت و هيچ خلل نبود اندر ايشان ، متّفق شدند بر آنك هركه حالى دارد از معاملة و مجاهدة و كار خويش بنا بر اصل تقوى نكند و بر ورع . دروغ گفته باشد بر خداى عزّ و جلّ ، دعوى كه كند خود هلاك شود و هركه بوى اقتدا كند هلاك شود . و اگر آنچه آمده است از الفاظ و حكايات ايشان و سيرتها كه دليل كند بر احوال ايشان ياد كنيم كتاب دراز گردد و ملالت گيرد و اينقدر كه فرا نمودم اندر حاصل كردن مراد ، به دو بىنيازى است از ديگر چيز .
و امّا پيران كه ما ايشان را دريافتيم و در وقت ايشان بوديم اگرچه ديدار ايشان اتّفاق نيفتاد مانند استاد شهيد [ كه ] زبان وقت بود و يگانهء روزگار ابو على - الحسن بن علىّ الدقّاق و شيخ [ ابو ] عبد الرحمن محمد بن الحسين سلمى كى او را نبود همتا و ابو الحسن على بن جهضم [ كه ] مجاور حرم بود . و شيخ ابو العبّاس قصّاب [ به ] طبرستان ، و احمد اسود بدينور و ابو القاسم صيرفى به نشابور . و ابو سهل خشّاب كبير هم به نشابور و منصور بن خلف المغربى و ابو سعيد مالينى « 1 » و ابو طاهر خژندى « 2 » قدّس اللّه ارواحهم و پيران ديگر كى اگر بدان مشغول باشيم و تفصيل احوال ايشان ، از مقصود بازمانيم در اختصار ، پوشيده نيست سيرت
هامش
( 1 ) - اصل : مائى .
( 2 ) - مب : حجدى ( كذا ) متن عربى : الخوزندى ظ : خجندى .