شناختن طبع « 1 » .
و ازيشان بود ابو اسحاق ابراهيم بن داود الرقى از پيران بزرگ بود بشام ، از اقران جنيد و ابن الجلّا بود و عمر وى تا سيصد و بيست و شش سال بكشيد .
و ابراهيم رقّى گويد معرفت اثبات حق بود دور بكرده از هرچه وهم بوى رسد .
هم او گويد قدرت آشكار است و چشمها گشاد است و ليكن ديدار ضعيف است .
ابراهيم رقّى گويد كى ضعيفترين خلق آنست كه عاجز بود از دست به داشتن شهوات و قوىترين آن بود كه قادر بود بر ترك آن .
و گويد نشان دوستى خداى برگزيدن طاعت وى [ است ] و متابعت رسول وى صلّى اللّه عليه و سلّم .
و از ايشان بود ممشاد الدينورى رحمة اللّه عليه از بزرگان و پيران اين طبقه بود ، وفات وى اندر سنهء تسع و تسعين و مأتين بود .
ممشاد گويد كى ادب مريد بجاى آوردن حرمت پيران بود و نگاه داشتن خدمت برادران و از سببها بيرون آمدن و آداب شرع بر خويشتن نگاه داشتن .
ممشاد گويد هرگز در نزديك هيچ پير نشدم الّا از حال خويش خالى شده منتظر بركات وى بودمى تا چه درآيد بر من از سخن و ديدار وى ، و هر كى اندر نزديك پيرى شود بحظّ خويش ، منقطع ماند از بركات ديدار و نشست و سخن او .
و از ايشان بود خير النسّاج رحمة اللّه عليه صحبت ابو حمزهء بغدادى كرده بود و بسرى را ديده بود و از اقران نورى بود و عمر وى دراز بود و چنين گويند كى صد و بيستساله بود .
شبلى اندر مجلس وى توبه كرد و خوّاص هر دو ، استاد جماعت بود و گويند
هامش
( 1 ) - مب : حديث نفس بود ساختن و اعتماد را نشايد . متن عربى : حديث النفس و ملازمة الطبع . و شايد « اصل » چنين بوده است : و بساختن باطبع .