از پيش رو مىآمد . همه پيشخدمتها ، حسام السلطنه و . . . و . . . بودند ديدم صحرائى است صاف ، بوته بوته هم ندارد ، كه احتمال دراج باشد . امين السلطان و . . . را گفتم بروند كشتى را نگاه دارند . ناهار را هم ببرند توى كشتى . خودم هم دوانده ، از تختهاى حرم گذشتم ، رسيديم كنار شط . كشتى طرف منزل پشت سرما مانده بود . رانديم باز ، رو به طرف منزل ، قدرى رفتم كشتى آمد كناره تخته گذاشته ، رفتيم توى كشتى . همراهان هم آمدند .
اشخاص ديروزى همه بودند به جز مجد الدوله ، سياچى ، مملى ، يحيى خان كه مانده است پيش عزت الدوله ، موچول خان ، اضافه بر ديروزى امين الملك ، ابراهيم خان نايب ، حاجى حكيم ، آقا على ، كه چند روز قولنج بوده است حالا خوب شده است . خلاصه ناهار خورديم . عرفانچى روزنامه خواند . عكاس باشى چند شيشه از عكسها را به قيد « 1 » روى كاغذ انداخت . قدرى از اشعار سعدى را منتخب مىكردم . ميرزا على خان مىنوشت ، تفنگ زيادى ، به مرغ سقا و . . . انداختم ، نخورد . طرف دست راست ، امروز آبادى نخلدار بود . اما ايلات عرب خيلى بودند . چادر زده بودند . همهجا با دلو و اسب و گاو . از شط آب مىكشيدند . و همچنين طرف دست چپ . خلاصه رانديم طرف دست راست شط ، امروز ، اغلب گالهاى بلند بزرگ بود . صارم الدوله با جمعى كنار گال [ 400 ] گويا ناهار مىخوردند . ايستاده بودند . گذشتيم يك فرسنگ به خان نجار مانده طرف دست چپ شط ، جمعى ديده شدند . با دوربين نگاه كردم . ميرزا . . . « 2 » را شناختم ايستاده بود جمعى زن و مرد و غيره هم بودند چند قفه هم بود . قاطر [ و ] اسب توى قفه مىگذاشتند . به اين طرف شط ، چادر و اردو زده بودند . مىخواستند بيايند ، منزل كنند . ايلات عرب زيادى هم بود .
در اين طرف كه چادر زده بودند آنها از راه يسار شط ، از طرف كاظمين ( ع ) آمدهاند . از راه دجير يا دجيل و در اين مكان لابد ، بايد با قفه از آب بگذرند . به طرف خان نجار رو به سامره بروند .
خلاصه حاجى حكيم رخت عربى پوشيده بود يك غزل شيخ را هم آمد ، نشست آهسته خواند .
بعد رسيديم منزل . كنار چادر ، نزديك به قايق نشسته ، رفتم چادر ، هنوز حرم نيامده بود .
نماز كردم . چادرها را جاى خوب كنار شط زدهاند . امروز در سواحل اينجا سنگ و ريگ بود .
هامش
( 1 ) . يكى از وسائل كه عكس را با آن چاپ مىكردند .
( 2 ) . يك كلمه ناخوانا