عزت الدوله بچه [ اى ] از يحيى خان امروز سقط مىكرده است . يكى از خواجههائى كه حاجى جابر آورده بود و اسمش را صندل « 1 » گذاشته بودم ناخوش بود امروز فوت شد . [ 399 ] شب . . .
enis
باشى غلامبچه ، يك دراج زده بود . در كربلا امروز آجودان باشى على قلى خان افشار ارومى كه در ركاب بود ، و در كربلا مرخص شد به مكه معظمه برود فوت شده است . از قرار خبرى كه در يعقوبيه از تلگراف رسيد .
روز سهشنبه چهارم [ شهر شوال ]
امروز بايد رفت به خان نجار ، شش فرسنگ راه است . اما چون ما با آب مىرويم . درست فرسنگ خاكى را نمىتوان معين كرد . ساعت آب را اينطور آمديم ، پنج ساعت و نيم از دسته رفته ، سوار كشتى شده ، رانديم . يك ساعت و نيم به غروب مانده بود ، وارد چادر شديم . چون رودخانه اعوجاج دارد دير رسيديم . خلاصه صبح اسب سوار شده ، خيال شكار داشتيم . مشير الدوله آمد كسل بود . مىگفت والدهء شاه با عزت الدوله امشب اين منزل بايد بمانند [ از ] عزت الدوله خون زياد رفته است . ضعف دارد .
احوالش بد است . اوقاتم تلخ شد . در اين بين نورى ، نايب ناظر آمد . ميان مردم داد مىزد .
الحمد الله احوالش خوب است . صبح بچه خوره انداخته است . خلاصه قدرى راه ، كج كرده به صحرا رفتيم . به بوتهزارى رسيديم . بوتههائى مثل جارو داشت . دراّج زيادى اينجا پريد . نورى ، چرتىها ، قوشچىها ، سوارهها ، هاشم باقوش و . . . همه بودند . قوش انداختند ايلدرم را انداختم برد ، اما برگشت . امين خلوت آدمش ، قوش انداخت . دراج را زد به بوته ، توله « 2 » چرتى ، از دهن توله گرفت ، زنده بود ، داديم به آدم هاشم ، انداخت هوا ، قوش انداخت . قوش رفت . دراج افتاد توى بوته ، هاشم ، داد زد به آدمش به آواز بلند كه :
پسر چرا همچه « 3 » مىكنى . قوش ضايع شد . بعد خوكى درآمد . چند سوارى عقب كردند .
نتوانستند كارى بكنند . جلو اين بوتهزارها ، گال بزرگى بود . آن طرف گال زمين مثل هزار دره ، پست و بلند بود . پائين رفتم از راهى رفتم بالا . به جلگه صافى كوير « 4 » مانند افتاديم . باد سردى
هامش
( 1 ) . اصل : سندل
( 2 ) . اصل : طوله
( 3 ) . جمله با همين اعراب در متن اصل آمده است .
( 4 ) . اصل : كبير - كوير