[ 174 الف ]
ز يك در درآيى شوى شادمان * ز باب دگر رفت بايد توان
بزرگا به اين بىوفا دل مبند * كه شهدش كبست « 1 » است و مهرش گزند
نگه كن به شاهان باجاه و آب * پشنگ و چو تور و چو افراسياب
چو هوشنگ و طهمورث ديوبند * كه بستى دد و ديو را در كمند
چو جمشيد شاه و چو ضحّاك شاه * كه بر چرخ سودند ترك كلاه
فريدون كه دوران به نيكى سپرد * خنك باد چون نام نيكو ببرد
ز شاهىّ كيخسرو و كيقباد * به يادآور و باش با عدل و داد
نگه كن به احوال بهرام گور * كه گورش چسان برد آخر به گور
انوشيروان زندهء جاودان * كه نام خوشش زينت داستان
بساط سليمان كه بر دوشِ باد * برفتى همين باد دادش به باد
چه جز نيك و بد در جهان يادگار * نماند به جز تخم نيكى مكار
به مال كسان دست كردن دراز * بود صعبتر از دم تيغ و گاز
كه هر تخم افشاند فرخ پدر * همان را درو مىنمايد پسر
كه بدنام سازد به هر دو جهان * بر خالق و زمرهء مردمان
چو نامت بماند به نيكى بلند * بوى زنده و جاودان ارجمند
[ 174 ب ] به پاكان درآى و به نيكى گراى * كه تا نيكبينى به هر دو سراى
مگردان كسى از درت نااميد * چو دارى توام بر درى اعتميد
بر احوال بيچارگان گوشدار * كه جاويد ملكت شود پايدار
نگهدار دهقان كه پيشهور است * درخت مهى را ز ريشه بر است
شبانى بكن پيشه گرگى مكن * به بيچارگان سر بزرگى مكن
سليمان كه كردى به مورى نظر * به جاه و جلالش نيامد ضرر
رعيّت چو « 2 » باشد به سختى و رنج * شود شاه را كيسه خالى و گنج
چه دهقان ز سالار باشد غمين * طراوت نماند به آب و زمين
هامش
( 1 ) . م : كنست .
( 2 ) . م : چه .