تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
شود كشت شاداب از بخت شاه * چو باشد به انصاف صاحب‌كلاه به نجّار و كاسب نگهدار باش * به ظلّت بخوابند و بيدار باش اگر پاس دارى به بيچارگان * خدايت نگهدارد از هر زيان غم زيردستان خور اى كامكار * كه شاه از رعيّت شود تاجدار حساب ضعيفان مكن بىحساب * كه فردا نمانى خجل در جواب به دير سپنجى نماند گهر * به جز نام نيك و بد اى پر هنر خنك آن‌كه نام نكو يادگار * بماند از آن در كف روزگار [ 175 الف ] خيانت‌نژادان مگردان امين * كه ندهد نى بوريا انگبين كند بچّهء مار هم كار مار * زند نيش آخر به پروردگار جفاپيشه‌كاران مده اقتدار * كه سازد ز جورش رعيّت فرار خراج از كه گيرى چو دهقان دواند * وفا از كه جويى چو پيمان نماند به هركس مزن راى و بازآر هوش * به گفتار ناقص مكن پهن گوش كه نادان نداند طريق صواب * بناهاى آباد سازد خراب مكن محرم راز ، نابخردان * كه آرند در ملك و دينت زيان نگه‌دار ، دانا و شمشيرزن * كه آسايش كشور است اين دو تن درآرند بنياد دشمن ز پاى * دليران به شمشير و دانا به راى سپاهى به سيم و درم شاد دار * كه تا جان كنند از برايت نثار « 1 » چه محتاج باشد سپاهى به برگ * چرا روز ميدان دهد تن به مرگ چه ايمن بود ملكت اى شهريار * مدارا به دشمن به از كارزار كسى پاى بر فرق كيوان نهاد * كه پوشيد و بخشيد و هم داد داد مى از جام دولت يلى نوش كرد * كه پند صبورى دُرِ گوش كرد هزار و دويست و دو ده بود و يك * كه اين نقد صرّاف زد بر محك [ 175 ب ] گر افتد قبول شه نكته‌رس * همين سربلندى مرا باز بس
هامش
( 1 ) . م : جان نثار .