عزيمت ملك لطفعلى خان به محال قاين و توطّن نمودن در قلعهء عباسآباد و محاربات قوم نخعى با سپاه نادر قلى بيگ و شكست يافتن او
سخنسنج اخبار عهد كهن * چنين نقش زد بر حرير اين سخن
كه چون ز اقتضاى جفاى سپهر * ز آل كيان بخت پوشيد چهر
به محمود كى تيره شد روزگار * شد آيات نادر به دهر آشكار
خردمند لطفعلى خان سترگ * سر مهتران نامدار بزرگ
ز مشهد بيامد به زابلزمين * سر پر ز خشم و دل پر ز كين
ميان تنگ بست از پى ساز جنگ * به مانند شيران گشاده دو چنگ
ز زابل به قاين ز روى شتاب * همى رفت مانند كشتى در آب
ز قوم نخع بُد در آن سرزمين * گروه خردمند صاحبيقين
[ 119 الف ] ز تشريف او چون خبر يافتند * به سويش دل شاد بشتافتند
ميانها به خدمت ببستند تنگ * مصمّم شدند از پى رزم و جنگ
يكى دژ در آن ملك معمور بود * به عباسآباد مشهور بود
سرافراز كى كرد آنجا وطن * پى خواهش قوم شمشيرزن
از آن پس به طهماسب خان شد خبر * ز احوال آن لشكر كينهور
طلب كرد از آن بزرگ انجمن * يكى مرد داناى شمشيرزن