تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
[ 101 ب ]
ز هم خرّم و شاد در روز و شب * به سر بردى او هر دو عالىنسب به هر كار مشكل به هر داورى * طلب كردى از يك دگر داورى ز هجرت چو بگذشت سال هزار * به هشتاد و پنج از فزاى شمار به حكم شهنشاه عالم‌پناه * سرافراز كونين و ظلّ إله سليمان كه بهر شرف بر درش * چو خنكار « 1 » بودى دو صد چاكرش ملك جعفر او خان عالىگهر * در اين ملك شد جانشين پدر چو بر مسند حكمرانى نشست * به ظالم در شادمانى ببست به رزمش اگر چرخ بستى كمر * نگشتى هماورد آن شير نر چو « 2 » دست سخايش شدى دُرفشان * زدى طعنه سائل به دريا و كان فشاندى اگر تيغ از روى كين * دريدى جگرگاه گاو زمين ثنايش نمودى گه كارزار * روان نريمان و سام سوار ز شعر متينش به هر انجمن * چو ارباب دانش نمودى سخن روان نظامى به صد انفعال * ز خجلت ستادى به صفّ نعال چو اين دير پر فتنه بگذشتنىست * همان رشته عمر بگسستنىست [ 102 الف ] ز همّت گذشت از سر بيش و كم * رخ آورد در سوى ملك عدم
هامش
( 1 ) . خنكار : خوندگار يا خواندگار . لقب سلطان عثمانى . ( 2 ) . م : چون .