به بغداد آمد سر پرشتاب * شد از خلعت مكتفى فيضياب
يكى نامه بنوشت طاهر چو « 1 » باد * به نزد خليفه چنين كرد ياد
كه اموال مقطوع اقليم فارس * بود نزد قابوس حقّ ناشناس
بفرما به خدّام فرخنده فال * كه از وى بگيرند مجموع مال
ز نيك و بد مطلب از هيچ باب * معزّز نشد طاهر اندر جواب
به سال دويست و شش اى كامكار * نود هم برو بر فزا درشمار
دل آزرده شد طاهر از سبكرى * كه برتافتى سر ز فرمانبرى
چه بودند از هردو پرخاشجوى * به پيكار با هم نمودند روى
ز فرمان تقدير صاحب سرير * به دست اعادى بشد دستگير
برادرش را نام يعقوب بود * كه با دانش [ و ] رأى مرغوب بود
نمود هردو را سبكر از كين به بند * به او يار چون گشت چرخ بلند
[ 49 الف ] برون رفت از راه و رسم و داد * ز ايّام ماضى نياورد ياد
به بغداد او هردو تن پر گزند * فرستاد آن پهلوى زورمند
چو شش سال عمرش به شاهى گذشت * فلك مسند عزّتش در نوشت
پس از بعد طاهر ز تخت بلند * بشد ليث ابن على ارجمند « 2 »
چو با آل كى بازگشتى « 3 » سپهر * جفاجوى گرديد و برتافت چهر
بر او هم نمودند اعداء هجوم * به بغداد بردند از اين مرز و بوم
هامش
( 1 ) . م : چون .
( 2 ) . تاريخ سيستان ، ص 285 : « و روز آدينه او را خطبه كردند به سيستان و به فراه و به كش و به بست . »
( 3 ) . م : بازگشت .