ما به سواحل اهل كفر وارد شده و سربازان پيروزمند ، مانند شير ژيان ، از كشتيها بيرون آمده چندين شهر و شهرك كفار را تصرف نموده متجاوزين را طعمهء شمشير ساخته و اهل و عيالشان را به اسارت برده و ديارشان را به ويرانى كشيده و معابد و بتهايشان را شكسته و وسايل معيشت آنان را نابود نمودهاند .
لكن غير از كفار ، از قديم الايام حفظ و نگهداشت اهل ايمانى كه داخل دايرهء امان ما شدهاند بر ذمهء سلاطين بوده و بدين لحاظ سربازان منصور به هيچ وجه به تعرض و تجاوز مجاز نبودهاند و مادام كه از طرف آنان نقض عهد و ميثاق مشاهده نشود ، تأميناتى كه از زمان اجدادمان بديشان اعطا شده است كما كان برقرار خواهد بود . به لطف خداوندى مراتب دوستى و وفاى ما به عهد و پيمان بر دوست و دشمن و مسلمان و كافر ثابت و ظاهر گرديده است . به طور خلاصه رجوع از اقرار و اعترافى كه از دهان ما خارج شده بدون دليل و سبب شرعى محال و گسستن عقود و عهود كه با اقسام قسم منعقد شده است به ناخن غرض نفس نامحتمل مىباشد . بنابر اين تقدير لازم التقرير ، مادام كه افعال نادر و غريب صادر نشود ، وقوع هيچ عملى ازين طرف احتمال نمىرود و درين باب فرمان قدر توأمان ما به گماشتگان سرحدى متضمن وعيد و مجازات شديد و مشتمل بر احكام قضا مضا صادر گرديده است .
شايستهء دوستى آن است كه آن جناب سعادت مآب نيز به حكام سرحدى آن طرف ، بدين ترتيب تأكيد و تنبيه فرمايند كه از دايرهء صلح و صلاح قدمى فراتر نگذارند و از رفتار و اطوار ناهنجار دورى جويند .
تا نسايم حسن اتفاق بر حدايق مهر و محبت وزان است و دست وفا و وفاق بر باغهاى دوستى و الفت آبفشان ، نخل برومند عهد و پيوند همواره بارور و بىگزند و درخت صلح و صلاح ميوهدار و برومند باد . . . .
شاه عباس ( مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى همراه با يادداشتهاى تفصيلى ) ( فارسى ) — صفحة 79
مساهمون: عبد الحسين نوائى
ص٧٩