تو كردى چنين خانهاى را خراب * رسول خدا را چه گوئى جواب
به دنيا تو بدكار و بد روزگار * به عقبى سيه نامه و شرمسار
سلطنت شعارا ! الحمد للّه و المنة غبارى كه دامنگير درگاه عرش اشتباه ما بوده باشد نيست . بلكه خاطر عاطر دريا مقاطر مصروف آن است كه لشكر ممالك عراق و فارس و آذربايجان و گيلان و مازندران و استرآباد و عربستان و گرجستان همه را جمع نموده هواى ذوق ملاقات داريم . سال گذشته [ خاطر ] از اعمال ناهموار خان احمد پادشاه گيلان غبارآلود بود . بدان سبب ايالت و حكومت پناه ، شوكت و مرحمت دستگاه ، نظاما للامارة و الشوكة و النصرة و العزّ و الاقبال خان عالىشان فرهاد خان قرامانلو را بدان مملكت فرستاديم . به اندك زمانى آن مملكت را به تصرف دولت قاهره درآورد و بعضى كه سر از جادهء فرمان بردارى پيچيده بودند سرهاى ايشان به باد فنا داد . حالا در اين ولا استماع نمود كه به حوالى قندهار تشريف دارند . « 1 »
آن دولتى كه مىطلبيديم از خداى * پرسيده راه خانه و خود بر درآمده
مملكت مدارا ! اگر ارادهء پادشاهى و سر مملكت گيرى دارى قاعده آن است كه پاى استقامت در دامن شكيبائى كشيده دارى . اما نه آن كه چون سال گذشته كه هنوز از آفتاب عالمتاب ما پرتوى و از علم اژدها پيكر ما اثرى ظاهر نشده چون ستارهء بنات النعش پراكنده و غايب شديد و دو كلمه كه منشيان عطارد نشان به قلم خجسته رقم بيان نموده بودند كه :
هامش
( 1 ) - از همين جا روشن مىشود كه نامهها اصيل نيست . قضيهء شكست و فرار خان احمد در سال 1000 هجرى روى داده و فتح قندهار در سال 1031 و فرهاد خان قرمانلو هم در سال 1006 كشته شده و اين قضايا به هم ارتباط ندارد . اين نامه مسلما در سال 1001 نوشته شده و على القاعده بايد خطاب به امراى اوزبك باشد ( رك جلد اول كتاب شاه عباس در روابط با ازبكان ) .