عباد فايز گرديده لاجرم غبار اكتساب كه مبنى بر اعراض فانيه است پيرامن ذيل نزهتش نگردد . لهذا جمال فرخنده فال اين ضيف الفت و و داد و رخسار آينه كردار اين نوع ( ؟ ) اتحاد همواره به حليهء دوام و زيب ثبات زينت اختصاص يافته ، على مر الشهور و كر الدهور ، حواشى نواحى امثالش از گرد نقصان و زوال منزه و مبرا و مراياى حيات اشباحش از زنگ تغير و اختلال مقدس و معر است .
على الخصوص رابطهاى كه بنيانش بر مواثيق
إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ
« 1 » مستحكم بوده همواره در محافظت مراسم و مراعات نوازش مدلول الحب يتوارث منظور باشد . چون بين الجانبين بعد مسافت و مكان حايل گشته ايشان را بالضرورة از مخالطت و ملاقات صورى مانع آيد . هر چند مضمون بيت
در راه شوق مرحلهء قرب و بعد نيست * گو صد هزار باديه اندر ميانه باش
قرب جبلى و مؤانست طبيعى عذرخواه ، امّا اغلب طبايع به محض آن اكتفا ننموده و به مجرد آن قانع نگشته داعيهء تأكيد ربط باطنى به مواثيق ظاهرى از مطلع خواطر سر زند . لاجرم دست اعتنا به ذيل مكاتيب محبت اساليب زده بنيان قواعد و داد و بناى اتحاد را بدين وسيله مشيّد و مؤكّد گردانند . تا آن كه ، به دستيارى قلم عنبر آگين و مددكارى خامهء مشكين دماغ محبت و آشنايى از شمايم تحيّات شوقانگيز و نسايم تسليمات محبت آميز معطر و مروّح گردد .
بنابراين ، جواهر زواهر تحيّاتى كه خازنان نقود اخلاص و ناقدان مخازن اختصاص از خزانهء
ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ
« 2 » هديهء مالكان ممالك اقبال و سالكان مسالك عزّ و جل نمايد با درر دعوات صافيات خالصات كه منشى قضا از تحرير آن اعتراف به عجز كند و قوافل رواحل دعوى كه در گلستان محبت و بوستان مودّت دم از
هامش
( 1 ) - سورة الزخرف 23 .
( 2 ) - المائدة 59