تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه عباس ( مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى همراه با يادداشتهاى تفصيلى ) ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
و حشمت به ولايت ايران نيامده . معلوم نيست كه در زمان پادشاهان عظيم الشأن سابقه از اكاسره و كيان نيز آمده باشد . » ازين بيان پيداست كه خان عالم با چه شكوه و جلال و جبروتى وارد قزوين شده است . به نوشتهء اسكندر بيك « در اول حال كه خان عالم قدم به ملك ايران نهاد ، تا يك هزار نفر از ملازمان معتبر پادشاهى كه رفيق او كرده بودند و ملازمان خاصهء خود سواى نوكر نوكر و خدمتكار همراه داشت كه از آن جمله دويست نفر قوشچى و ميرشكار بودند . جمعى را از هرات بازگردانيدند . روزى كه به دار السلطنهء قزوين رسيد ، از ملازمان سركار پادشاهى و خاصهء خود و ملازم ملازم و خدمتكاران اقبال و محافظان جانور قريب به هفتصد هشتصد نفر بودند . ده زنجير فيل قوى هيكل كه با تختها و سريرهاى زرين و زينتهاى گوناگون آراسته و اقسام جانوران ، از ببر و پلنگ و آهو بره‌هاى هندى و يوز و كرگدن و مرغان سخنگو و گاوهاى بحرى كه پالكى و مكاس مىكشيدند ، همراه داشت . » خان عالم ، در ميدان سعادت ، هنگامى كه شهريار صفوى « به نشاط چوگان بازى و قبق اندازى سرگرم بادهء انبساط بودند » به « كورنش همايون سعادت امتياز يافت » . شاه عباس او را اعزاز و احترام فراوان نمود . تا جائى كه « به لفظ گهربار خطاب فرمودند كه چون ميانهء ما و حضرت پادشاه خورشيد كلاه طريقهء اخوت و برادرى مسلوك است و آن حضرت ترا برادر ناميده و برادر برادر هم برادر است ، لاجرم در هنگام كورنش ، او را برادرانه در آغوش مرحمت » كشيد . شاه عباس چند روزى كه در قزوين بود ، هر روزه در همان ميدان سعادت آباد « عشرت پيرا بود . خان عالم به عز مجالست مغرز و محترم بود . » سفير والامقام هند در نظر داشت كه كليهء هداياى مخدوم خويش را به نظر شهريار ايران برساند . اما شاه عباس كه مىخواست هر چه زودتر به شكار زنگول ، به راه گيلان به مازندران ، برود دستور داد كه « خلاصهء تحف را با نفايس امتعه از هر جنس دو سه عدد مرتب ساخته در يك روز از نظر همايون بگذرانند . و ساير امتعه و اجناس را مفصلا ساخته به بيوتات سپارند كه به تدريج به نظر آيد . » ظاهرا خان عالم را « آن معنى مرضى خاطر نبود » . ولى « بالضروره رضا جوى گشته خلاصهء تحف و انفس هدايا را از مرصع آلات و تحفه‌هاى غريب و اقسام اقمشه و اجناس موازى