نامهء صدر اعظم عثمانى به شاه عباس ( به اختصار )
. . . نامهء آن اعلى حضرت كه به دستيارى دبيران سحرنگار نگارش يافته بود در بهترين ساعات رسيد و از وصول آن بىنهايت مسرور گشتم .
اكنون به خاطر خطير پادشاهى پوشيده نماند كه بارگاه پادشاه ، سلطان عثمانى ، پناهگاه كليهء سلاطين روى زمين بوده است و درين امر خاص و عام متفق - القول مىباشند و آباء و اجداد آن پادشاه پيوند دوستى با اين دولت ابد مدت بستهاند كه در صحيفهء ايام مسطور و ورد زبان خاص و عام است و مراتب دقت و كوششى كه در باب استحكام دوستى و كسب رضاى اين سلسله به كار رفته ذاتا تجربه شده است .
با اين حال آسان شمردن دوستى پادشاه عظيم الشأن با ضبط مواضع محقرى چون آخسقه و چلدر ، كه به منزلهء فراموشى حقوق سابقه است ، شايستهء آن حضرت نبوده و سابقا اين مخلص در ابتداى مباشرت صدارت عظمى از طريق خيرخواهى چگونگى حال را به حضور عالى ايشان معروض داشتم . ولى قبل از حل و فصل امور و سنور و حدود در سال گذشته با عزيمت سفر گرجستان وضعى مخالف خاطر خطير پادشاهى اختيار گرديد و در نامه موجب اختلاف را خلاف ادعاى محبت درج كرده بودم و قبل از آن نيز در نامهاى كه به وسيلهء صدر العظام قاضى خان ارسال داشتيم هيچ نكتهاى را مخفى نداشتيم و براى تلافى مافات خواستار بذل همت به طريق مقدور گشتم و همچنين در نامهاى كه به وساطت ابراهيم بك از داعى