ابراز همت نموده بود . و تا زمان خلافت سلطان مراد غازى و بعد از سلطنت شاه طهماسب ، شاه اسمعيل ثانى كه مبانى امن و امان را منهدم ساخته بود ، از صلحى كه با صوابديد مدبران عاقبت انديش منعقد شده بود ، به راى سخيف مدبران بخت برگشته ، با هجوم به جانب شرق و قلمرو توران از صلح عدول كرد ، باز هم وضع سابق اعاده شده بود . تا اين كه هنگام آغاز خلافتمان و اعمال عقل و ادراك به تبعيت از مسلك ديرينه از صفحهء صلح غير مشكوك نقاط شك را خارج و نداى مسرتبار الصلح خير به منظور برقرارى اصلاح و آشتى در داده نامهاى محبتآميز و مصالحت عنوان به وسيلهء فرزند ارجمندمان به دربار ما اعزام نموديد و بار ديگر باب مصالحه گشوده و در مورد تشييد مبانى اتحاد و اتفاق حاصل گرديد . بر اثر اين امر ، در محاربه با كفار بدكردار ، چندين قلعه و حصار به متصرفات دولت عثمانى ملحق شد و بنا به حكم انا جعلناك خليفة فى الارض در اقاليم عالم عرضا و طولا ، اوامر ما جارى گشت و ولايات اطريش ( نمچه ) و هنگرى ( مجار - مجارستان ) تسخير گرديد .
تا اينكه بر اثر سوء تدبير منشيان نامهء شاهى ، بىسبب عهد ديرينه نقض گرديد و راه عداوت با خلافت پيش گرفته شد تا آنجا كه به حكم فريضهء جهاد آتش جنگ مجددا در طرف مشرق شعلهور آمد .
اكنون به مصداق اصلحوا ذات بينكم ، براى آشتى و اصلاح فيما بين ، حسن تفاهم پديد آمد . با وساطت قاضى خان از صفاى باطن شما اطلاع حاصل شد كه با انعقاد صلح ابواب فساد مسدود خواهد شد و كما فى السابق نظير آنچه در زمان سلطان سليمان خان مقرر بوده دوستى و محبت بين سرحد نشينان ظاهر خواهد شد و وسايل و علل نزاع در بين آنان از ميان خواهد رفت و با حسن تدبير ، وفادارى به عهد را كه از خاطر خطيرتان گذشته بود اعلام داشت . ولى به علت عدم استقرار صلح سابق ، درين باب ترديد و تكدر خاطرى بود . تا آنكه به صواب ديد و درخواست نصوح پاشا ، به منظور تكميل مبانى صلح ، فرمان جليل القدر ما شرف صدور يافت بدين كه طبق مندرجات قرار و صلح بين سلطان سليمان جد ما و شاه
شاه عباس ( مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخى همراه با يادداشتهاى تفصيلى ) ( فارسى ) — صفحة 108
مساهمون: عبد الحسين نوائى
ص١٠٨