كوبيد و حاكم تبريز به ناچار پا در راه گريز نهاد و به ارزنجان گريخت . در اين نبرد غنائم بسيارى از چهارپا و كالا نصيب سپاهيان اسماعيل شد 66 .
قاسمى در سرودهء خود با عنوان « عزيمت نمودن رايات نصرت توان بعد از فتح شيروان به جانب آذربايجان » وقايع تاريخى را درهم آميخته است . وى در اين قسمت اشاره كرده است كه اسماعيل پس از فتح شروان و غلبه بر فرّخيسار به تبريز رفت :
چو آن ملك ( شروان ) را كار شد ساخته * لواى عداوت برافراخته
سمند عزيمت به ره تيز كرد * هواى تماشاى تبريز كرد
چو آمد به آن ملك فرخندهفر * نديد از سپاه مخالف اثر
( 1413 - 1415 )
اين مطلب براساس منابعى كه شرح آن رفت ، صحيح نيست ؛ زيرا اسماعيل پس از پيروزى بر فرّخيسار و پيش از ورود به تبريز ، در منطقهء نخجوان با الوند بيگ درگير مىشود كه بر اثر چيرگى سپاه اسماعيل بر سپاه الوند بيگ ، حاكم تبريز به ناچار از پايتخت چشم مىپوشد و به ارزنجان مىگريزد . قاسمى به اشتباه ، جنگ اسماعيل با الوند بيگ را پس از ورود وى به تبريز ذكر كرده كه اين ماجرا علاوه بر اتّكاى ساير منابع ، به لحاظ منطقى نيز درست نمىنمايد ؛ زيرا تقريبا محال است كه حاكم در مركز حكمرانى خود باشد و سپاه دشمن وارد شهر شود و پس از مدّتى ، نيروى متجاوز با نيروى داخلى جنگ كند . آن هم به نحوى كه قاسمى بيان كرده است كه اسماعيل پس از ورود به تبريز به عشرت مىنشيند و هنگامى كه سرمست جام بود ، رسولى از گرد راه ( كه معلوم نيست كدام راه ؟ ) مىرسد و خبر مىدهد كه الوند بيگ آمادهء نبرد است :
رخ از آتش باده افروخته * وز آن خرمن جان و دل سوخته
يكى نيم مست و يكى نيم خواب * ز دندان و لب داده نقل و شراب
عدو را در آن بزم بهر گزند * شده ديده بر آتش غم سپند
به وقتى چنين آمد از راه دور * رسولى چو پروانه بر گرد نور
كمر بسته در داورىّ و ستيز * چو آتش علم در كفش تيغ تيز
( 1459 - 1464 )
قاسمى ، پس از آگاهى اسماعيل از حملهء الوند بيگ ، در روايتى ديگر با عنوان « صف آراستن افراسياب زمان با الوند سلطان ( نوبت اوّل ) و گريختن او به جانب آذربايجان » به