تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
مكن اين هوس تا رسد وقت كار * نيابى سمن جز به فصل بهار ( 1113 ) مكن پايهء ظلم‌كيشان بزرگ * مفرماى كار شبانان به گرگ ( 2753 ) مكن جز نكويى به كس زينهار * چو كردى بدى چشم نيكى مدار ( 2319 ) مكن سفله را تربيت ، زينهار * مپرور به آب خضر زهر مار ( 2752 ) مكن سوى آن بيشه جولان دلير * كه جاى پلنگ است و مأواى شير ( 830 ) مكن مار را تا توانى رها * كه گردد به اندك زمان اژدها ( 848 ) مكن ناتوان و ضعيفش خيال * كه از پشّه پيلى خورد گوشمال ( 855 ) مگو راز دل ، فتنه‌انگيز را * به پنبه مپوش آتش تيز را ( 1933 ) ممالك سپردن به بيگانگان * بود تيغ دادن به ديوانگان ( 2748 ) نبودى اگر سلطنت را زوال * جز آدم نديدى كسى ملك و مال ( 3363 ) نبيند كسى بخت فيروز را * كه فردا كند كار امروز را ( 1645 ) ندارد وفا آسمان برين * چنين بوده و هست و باشد چنين ( 891 ) نشد افسرى از شرف عرش‌ساى * كه روزى نگشت از ستم فرش‌ساى ( 1584 ) نكردى فلك سير اگر چون زمين * نگشتى سرافراز عالم چنين ( 930 ) نكويى مدار از بدانديش اميد * كجا ميوه بار آورد شاخ بيد ( 845 ) نگيرد كسى كوه را از پلنگ * نسازد تهى بحر را از نهنگ ( 2363 ) نگيرم اگر پيش آن سيل تيز * دهد عالمى را به باد ستيز ( 856 ) نمىبايد انديشه كرد از جدل * كه هرگز نميرد كسى بىاجل ( 3495 ) نهالش كه اكنون بود فرش‌ساى * به زودى درختى بود عرش‌ساى ( 850 ) نهالى كه از باغ احسان شكست * ازو ميوهء دلكش آيد به دست ( 906 ) نهالى نيفراخت چرخ كهن * كه آخر نيفكندش از بيخ و بن ( 1583 ) نه جم ماند ، نى جام گيتىنماى * ولى همچنان دير عالم بپاى ( 447 ) همه غرق جوشن ز سر تا به پاى * شتابان شد آن كوه آهن ز جاى ( 2343 )