تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
به يك جا اگر مانَد آب زلال * به زودى كمالش بود در زوال ( 931 ) پر از سرمه هر سو فضاى سپهر * ولى گشته تاريك‌تر چشم مهر ( 1718 ) توان بچّهء شير را دست بست * چو گردد قوى مشكل آيد به دست ( 849 ) تو بدخواه خود را به دوران سپار * كه دوران سزايش كند در كنار ( 1142 ) تو را گنج زر آن دم آيد به چنگ * كه كوبى سر اژدها را به سنگ ( 834 ) جز اين نيست آيين چرخ بلند * كه زهرى دهد بعد جلّاب قند ( 2630 ) جهان كِش ثبات و بقا كيش نيست * نمودى به چشم خرد بيش نيست ( 893 ) چراغى نيفروخت چرخ درشت * كش از تندباد حوادث نكشت ( 3819 ) چنين است آيين گردان سپهر * كه گه با تو كينش بود ، گاه مهر ( 1582 ) چنين است رسم فلك ماه و سال * كه بعد از كمالت رساند زوال ( 1323 ) چو از رهزنت دل هراسان بود * به منزل رسيدن نه آسان بود ( 832 ) چو بينى كه هم‌خانه‌ات اژدهاست * در آن خانه منزل گرفتن خطاست ( 827 ) چو بينى گلى آيدت در ضمير * كه روزى دهد ميوهء دلپذير ( 916 ) چو در بيشه افتد ز آتش شرر * سلامت نه زان خشك ماند ، نه تر ( 2268 ) چو دشمن كند با تو هم‌خانگى * تو را بهتر از خانه بيگانگى ( 818 ) حذر كن ز قومى كه بيگانه‌اند * به تخصيص وقتى كه هم‌خانه‌اند ( 819 ) حذر كن كه چون قطره يك جا شود * شود چشمه و چشمه دريا شود ( 851 ) خسان را مده سلك دولت به دست * منه تيغ در دست زنگىّ مست ( 2751 ) خطا پيش جاهل نمايد صواب * ندانست ديوانه آتش ز آب ( 1931 ) در اين نيلگون گنبد دل‌فروز * بود نوبت هركسى چند روز ( 3362 ) درختى كه هرگز نخيزد ز جاى * ز جور تبر افتد آخر ز پاى ( 932 ) دلش در سخن با زبان نيست راست * سخن مختصر قول و فعلش خطاست ( 837 ) ز بدخواه ، چشم نكويى مدار * نجست آب حيوان كس از زهر مار ( 839 ) ز بدگوهران چشم نيكى مدار * كه نارد گل و ميوه ، بيد و چنار ( 2758 ) ز بس كرد منع شراب از عتاب * شقايق خورد خون به جاى شراب ( 3863 ) ز خصم جفاجو ، مودّت مخواه * كه از شوره هرگز نرويد گياه ( 846 ) ز دست اجل كس در اين باغ نيست * كه چون لاله‌اش بر جگر داغ نيست ( 890 )