به يك جا اگر مانَد آب زلال * به زودى كمالش بود در زوال ( 931 )
پر از سرمه هر سو فضاى سپهر * ولى گشته تاريكتر چشم مهر ( 1718 )
توان بچّهء شير را دست بست * چو گردد قوى مشكل آيد به دست ( 849 )
تو بدخواه خود را به دوران سپار * كه دوران سزايش كند در كنار ( 1142 )
تو را گنج زر آن دم آيد به چنگ * كه كوبى سر اژدها را به سنگ ( 834 )
جز اين نيست آيين چرخ بلند * كه زهرى دهد بعد جلّاب قند ( 2630 )
جهان كِش ثبات و بقا كيش نيست * نمودى به چشم خرد بيش نيست ( 893 )
چراغى نيفروخت چرخ درشت * كش از تندباد حوادث نكشت ( 3819 )
چنين است آيين گردان سپهر * كه گه با تو كينش بود ، گاه مهر ( 1582 )
چنين است رسم فلك ماه و سال * كه بعد از كمالت رساند زوال ( 1323 )
چو از رهزنت دل هراسان بود * به منزل رسيدن نه آسان بود ( 832 )
چو بينى كه همخانهات اژدهاست * در آن خانه منزل گرفتن خطاست ( 827 )
چو بينى گلى آيدت در ضمير * كه روزى دهد ميوهء دلپذير ( 916 )
چو در بيشه افتد ز آتش شرر * سلامت نه زان خشك ماند ، نه تر ( 2268 )
چو دشمن كند با تو همخانگى * تو را بهتر از خانه بيگانگى ( 818 )
حذر كن ز قومى كه بيگانهاند * به تخصيص وقتى كه همخانهاند ( 819 )
حذر كن كه چون قطره يك جا شود * شود چشمه و چشمه دريا شود ( 851 )
خسان را مده سلك دولت به دست * منه تيغ در دست زنگىّ مست ( 2751 )
خطا پيش جاهل نمايد صواب * ندانست ديوانه آتش ز آب ( 1931 )
در اين نيلگون گنبد دلفروز * بود نوبت هركسى چند روز ( 3362 )
درختى كه هرگز نخيزد ز جاى * ز جور تبر افتد آخر ز پاى ( 932 )
دلش در سخن با زبان نيست راست * سخن مختصر قول و فعلش خطاست ( 837 )
ز بدخواه ، چشم نكويى مدار * نجست آب حيوان كس از زهر مار ( 839 )
ز بدگوهران چشم نيكى مدار * كه نارد گل و ميوه ، بيد و چنار ( 2758 )
ز بس كرد منع شراب از عتاب * شقايق خورد خون به جاى شراب ( 3863 )
ز خصم جفاجو ، مودّت مخواه * كه از شوره هرگز نرويد گياه ( 846 )
ز دست اجل كس در اين باغ نيست * كه چون لالهاش بر جگر داغ نيست ( 890 )
شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 382
مساهمون: قاسمى حسينى گنابادى
ص٣٨٢