فهرست امثال و حكم
اگر آفتابى زوالت رسيد * وگر ماه تابان ، وبالت رسيد ( 3364 )
اگر جاودان يافتى كس حيات * بماندى به جا سرور كاينات ( 887 )
اگر خار اگر گل نمايى در آب * ز عكس همانت كند كامياب ( 2320 )
بد از نيك ، نادان نكرد امتياز * ندانست اعمى گل از خار باز ( 2345 )
برون مىنهى پا ز اندازه بيش * به خود مىزنى تيشه بر پاى خويش ( 3378 )
بسوز آن خس و خار از آن پيشتر * كه پاى دلت را زند نيشتر ( 852 )
بود دشمن و مىنمايد چو دوست * چو مارى كه زهرش بود زير پوست ( 836 )
بود دوستى شمع مجلسفروز * خصومت بود آتش خانهسوز ( 2316 )
بود مرد را اعتبار از حَسَب * نباشد بزرگى به اصل و نسب ( 2411 )
بهار جوانى غنيمت شمار * مكن تكيه بر گردش روزگار ( 458 )
بهار حيات ار چه بس دلگشاست * خزان مماتش ولى در قفاست ( 889 )
بهارى كه خرّم شود كوه و در * ز خوبىّ سالت رساند خبر ( 915 )
به خردى مبين سوى دشمن دلير * كه مورى زند پنجه با نرّهشير ( 854 )
به دريا نشويد كسى نقش سنگ * به باران نرفت از شب تيره رنگ ( 2344 )
به دشمن طريق مدارا نكوست * كه شايد به روزى شود يار دوست ( 1155 )
به دون همّتان تاج و افسر مده * به بدمست و ديوانه ساغر مده ( 2749 )
به ظاهر ز خيل غلامان ماست * به باطن ولى دشمن جان ماست ( 835 )
به مردى اگر جان سپارد كسى * به از زيستن در زبونى بسى ( 3494 )
به ملك فنا اين جهان را دريست * درو هر زمان نوبت ديگريست ( 888 )
به ملكى كه بيگانه دارد گذر * بلا را در آن ملك باشد گذر ( 817 )