تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
ز دشمن گرت خار غم بر دل است * به كام دلت زيستن مشكل است ( 829 ) ز دشمن نيايد به جز دشمنى * مجو پاكى صورت از گلخنى ( 838 ) ز مادر نزاد آنكه آخر نمرد * ز چنگ اجل هيچ كس جان نبرد ( 886 ) ز نادان نيايد طريق صواب * نجست آب حيوان كس از زهر ناب ( 1934 ) سراى جهان خانهء ماتم است * بود ماتمى هركه در عالم است ( 892 ) سرشته درو شيوهء مردمى * فرشته است در صورتِ آدمى ( 745 ) سرى را نبخشد دو دم افسرى * نهد هر دمش بر سر ديگرى ( 3820 ) سرى كز شرف يافت بر عرش جاى * به يك گردش چرخ شد فرش‌ساى ( 3818 ) شود كار وقتى به دلخواه ما * كه آن سنگ برخيزد از راه ما ( 828 ) صبورى شعار سلاطين بود * كه تعجيل ، كار شياطين بود ( 1139 ) عدو را به خردى نبيند كسى * كه از خنجرى كشته گردد بسى ( 853 ) عنان از طريق صبورى متاب * كه خون بعد عمرى شود مشك ناب ( 1112 ) فرومايه را پايه كردن بلند * بود شير نر را گشادن ز بند ( 2755 ) كجا پشّه را حملهء زنده‌پيل * چه پهلو زند چشمه با رود نيل ( 2016 ) كسى را در اين جلوه‌گاه دو در * ز همسايهء بد نباشد بتر ( 826 ) كسى كايد از جان شيرين سير * به ميدان شيران درآيد دلير ( 1321 ) كسى مىشود از سفر بهره‌مند * كه از بيم راهش نباشد گزند ( 833 ) كسى يافت لعل گران‌سنگ را * كه برداشت از راه ، كان سنگ را ( 831 ) كم‌انديشه ، سلطان نادان‌پرست * به زودى دهد سلك دولت ز دست ( 1932 ) كمندم كه سرفتنهء كشوريست * اگر مار بود اين زمان اژدريست ( 3493 ) گدا چون ز افسر شود بهره‌مند * ز نخوت كشد سر ز چرخ بلند ( 2750 ) گر اقبال شاهم ميسّر شود * مسم از چنان كيميا زر شود ( 715 ) مبر گل به تاراج از اين بوستان * مده فيل را ياد هندوستان ( 3381 ) مجو از بدان شيوهء مردمى * به افعىّ و كژدم مكن همدمى ( 1935 ) مده جز به مى نقد جان ، زينهار * شراب جوانى غنيمت شمار ( 2060 ) مده رشتهء دوستى را ز دست * كه طرف از نزاعش كسى برنبست ( 2315 ) مروّت ز دشمن چه دارم اميد * كه كس زاغ را پر نبيند سفيد ( 840 )