تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاه اسماعيل نامه ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
( 53 : 8 - 9 ) ؛ سپس نزديك شد و بسيار نزديك شد تا به قدر دو كمان ، يا نزديك‌تر . در اصطلاح عرفا عبارتست از مقام قرب الهى و اسماء . قبّه ( 1646 ) : هرچه مانند گنبد سازند ، چون قبّهء سپهر . قران ( 3093 ) : به هم پيوستن ، قران سعدين : در اصطلاح قدماء نزديك شدن دو سيّارهء سعد مانند مشترى و زهره در يك برج ؛ قران نحسين : نزديك شدن دو سيّارهء نحس زحل و مريخ در يك برج . قربان ( 1739 ) : كمان‌دان و آن دوالى باشد كه تركش دوخته حمائل‌وار در گردن اندازند به طورى كه تركش پس دوش مىنمايد و گاهى سواران كمان خود را در آن دوال نگاه دارند . قرين ( 3470 ) : همدم . قصّابه ( 2708 ) : توك موى پيچيده . قطّاس ( 1034 و 1308 ) : گاوى است عربى كه دم او را بر گردن اسبان و بر سرهاى علم بندند [ در اينجا بايد مطلق دم باشد ] و بعضى گويند گاوى است كه در كوه‌هاى خطا باشد . قلزم ( 1530 ) : نام دريايى است كه فرعون و سپاهيانش در آن غرق شدند . اين دريا به نام درياى موسى و درياى زيلع نيز ناميده مىشود ، و آن خليج باريكى است كه مانند زبان از درياى يمن بيرون آمده است . قلم دركشيدن ( 3354 ) : كنايه از محو كردن ، باطل ساختن . كتّان ( 376 ) : جامه‌اى معروف كه شاعران پاره شدن آن را به سبب نور ماه گفته‌اند . كجك ( 1949 ) : آهنى باشد سركج و دسته‌دار كه فيلبانان بدان فيل را به هر طرف كه خواهند برند و آن به منزلهء عنان است . كجكول ( 3222 ) : كشكول ، كاسه‌گونه‌اى باشد كه درويشان و صوفيان به كار برند و در آن ما يحتاج خود را از خوراكى و ماليات مال ، صدقات ريزند . كرّه‌ناى ( 1496 ) : كرناى ، شيپور ، بوق . كعبتين ( 3455 ) : دو طاس كوچك كه در بازى نرد به كار مىرود . كعبتين مراد دادن ( 3455 ) : مراد دادن ، حاجت برآوردن . كف‌انداز ( 3611 ) : كف بر دهان آورنده ، نشانهء مستى و نشاط و نيرومندى است و غالبا وصف هيون آيد . گاه كنايه از خشم باشد . كفيل ( 4203 ) : ضامن .