حاصل سخن
پايان اين اثر ، همانند هر اثر و كار تحقيقى ، بايد به نتيجهاى بيانجامد كه به پرسش يا پرسشهاى پژوهنده پاسخى روشن و درخور دهد . سؤالى كه نگارنده را در آغاز راه و ابتداى جستوجو در نسخهء خطّى شاه اسماعيلنامه به ذهن رسيد اين بود كه « سرايندهء اثر ، كه به گزارش بخشى از مهمترين دورهء تاريخى دست زده است ، تا چه حد توانسته از عهدهء كار برآيد ؟ » . اين سؤال و پرسشهايى ديگر ، كه در ذهن نقش بست ، با بررسى اثر به پاسخهايى منجر شد . امّا ذهن جستجوگر گاه از پاسخ سؤالى ، به پرسشها و مجهولات ديگرى پى مىبرد كه پاسخ و دريافتن آنها به مراتب مهمتر از سؤال و جواب اوّليّه است .
پاسخ به سؤالى كه در ابتداى تحقيق برايم مطرح شد ، در همان آغاز كار معلومم شد .
شاه اسماعيل در اثر قاسمى پادشاهى دادگر ، عدالتگستر ، جنگجويى كه هميشه پيروز ميدان است و تمام ويژگىهاى دلپذيرى كه انسان دوست دارد از بزرگ و پهلوانى بشنود و ببيند . امّا اين پاسخ قانعكننده نيست و با تأمّل در اثر مىتوان اين سؤال را از خود پرسيد كه چرا « شاعر ، آن هم شاعرى كه مقام دنيوى خود را از منصب كلانترى ولايتش و ثروت اجدادىاش رها كرده و به درويشى و فقر رو كرده ، اينگونه يكسونگرانه اثر خود را سروده است ؟ » آيا شاعر هم همانند مريدان شاه ، مراد را در مرتبهء الوهيّت مىديد كه هرآنچه مىكرد عين صواب بود ؟ و براى سرايندهء اثر ، كشتار شاه توجيه اعتقادى داشت ؟
يا خير ، او دچار جبر زمانهاى شده بود كه « در كف شير نر خونخوارهاى » گرفتار آمده بود ؟ و به دستور شاه طهماسب ، كه به صراحت تاريخ « مردى متعصّب و زردوست بود .
در عقوبت و مجازات سركشان خشونت و بىرحمى بسيار نشان مىداد ، و مخالفان را احيانا پوست مىكند و يا در قفس آهنى مىكرد و آتش مىزد و يا از مناره فرومىافكند »