راه نبهره 14 يعنى راه پوشيده و پنهان .
زگ 24 ، فارسى است بمعنى كدورت و شعاع مخصوصا نور ماه .
سپر گاو 29 ، سپرى كه از چرم گاوميش مىساختند براى حمله بحصارها و قلاع .
سختيان 88 ، يعنى پوست بز دباغى شده .
سكور 89 ، بمعنى چتر و سكورچى چتردار است .
سلغر سلطان 19 لقب عمومى اتابكان سلغورى فارس .
سنقور 59 ، 79 ، 89 همان شنقار يعنى پرندهء شكارى .
سوسون 57 ، 59 در اينجا بمعنى آبدارخانه است .
سيورغاميشى 28 ، 107 بمعنى واگذاشتن ملكى به كسى است تا از عايدات آن بهره بردارد و آن ملك را سيورغال مىگويند و سيورغال مجازا بمعنى احسان و بخشش نيز آمده همچنانكه سيورغاميشى بمعنى احسان كردن و بخشيدن معمول بوده .
شقراق 91 عربى است بمعنى پرندهء سبزه قبا و مجازا به علت رنگهاى مختلف بال اين حيوان بمعنى تلون نيز استعمال شده .
فرايص 79 جمع فريصه و آن قطعه گوشتى است ما بين شانه و پهلو يا شانه و پستان كه در موقع ترس بلرزه در آيد .
قاين 47 ، 52 مخفف قاين آتا يعنى پدر زن .
قرانغما 84 مهرخان كه با مركب سياه در پاى فرمانها زده ميشد .
قشلاميشى 54 يعنى بسردسير يا قشلاق رفتن .
قوريلتا 75 يعنى شورائى كه خان مغول در آن شاهزادگان و اقرباى خود را براى شور در امور مهمه و لشكركشيهاى بزرگ احضار مىكرده .
قوما 31 ، يعنى همخوابه .
سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى ) — صفحة 147
مساهمون: عباس إقبال آشتياني
ص١٤٧