اينى 81 يعنى برادر كوچك در مقابل آقا كه بمعنى برادر بزرگ است .
باز ديدار 18 يعنى پديدار .
باسقاق 22 ، 37 ، 76 يعنى شحنه و حاكم و مأمور كشورى خان در ولايتى .
براءات 84 جمع براءت و آن نوشته يا حواله ايست كه كسى در تفريغ حساب به ديگرى مىداده و همانست كه ما امروز آن را برات و بصيفهء جمع بروات مىگوئيم .
برداشتن 18 ، 27 ، 53 ، 87 ، 96 ، بمعنى طول كشيدن و امتداد داشتن .
بلقاق 87 فتنه و آشوب و انقلاب .
باشلاب 34 ، 48 ، 58 ، 69 يعنى رئيس و سركرده .
بياسا رسانيدن 88 و بياسا ملحق گردانيدن يعنى كشتن و بمجازات رسانيدن و ياساميشى مغولى آن است .
بيتكچى 47 يعنى منشى و دبير و الغ بيتكچى بمعنى رئيس منشيان و دبيران است
پايزه يا پائيزه 59 ، 79 ، 89 لوحهاى بوده است باندازهء كف دست و به طول نصف ذراع از طلا يا نقره يا چوب باختلاف رتبهء اشخاص كه خان در ازاء خدمت از راه مرحمت به كسى مىداده محتوى نام خدا و پادشاه با علائم مخصوص و عاليترين آنها نقش سر شير داشت و وپايزه سرشير همين پايزهء اخير است .
تابقور 59 ، بمعنى تحميل و تكليف زايد بر خراج .
تامشميشى 35 يعنى تعلل و بكندى كارى را كردن .
تكشميشى 28 ، 101 گذرانيدن پيشكش در حضور خان و زمين خدمت بوسيدن .
تنسوق يا تنگسوق 60 ، 72 ، 75 بمعنى چيز نفيس و تحفه كه قابل هديه باشد .
توشاميشى 25 ، 59 يعنى واگذاشتن .
دلا 61 ، 64 املاك و رقبات ديوانى كه بمواجب و رسوم لشكريان متعلق باشد .
سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى ) — صفحة 146
مساهمون: عباس إقبال آشتياني
ص١٤٦