اسلامى ايران ، 1376 ) نمرهء 774 ، ص 3113 .
( 4 ) - ميرزا على خان امين الدوله .
( 5 ) - كامران ميرزا نايب السلطنه .
( 6 ) - فخام ، فخامت : بزرگوار گشتن ، گرامى شدن .
( 7 ) - فرهاد ميرزا معتمد الدوله .
( 8 ) - مستحدثه : احداث شده .
( 9 ) - خوارق عادات : افعالى كه خلاف عادت مردم باشد و مجازا كرامات اولياء و خوارق جمع خارق است ( لغتنامهء دهخدا ) .
( 10 ) - بوصيرى : شرف الدين ابو عبد الله محمد بن سعيد بوصيرى شاعر بليغ مصرى است كه در سال 608 هجرى در مصر به دنيا آمد و پس از عمرى دراز به سال 694 يا اندكى بعد از آن در بيمارستان منصورى قاهره درگذشت . ده سال از زندگى خود را در قدس گذراند ، سپس به مدينه رفت و سيزده سال در مكه رحل اقامت افكند و در آنجا به تعليم قرآن اشتغال داشت ، از آن پس به مصر بازگشت و تا آخر عمر در آنجا زيست و به تعليم قرآن مشغول بود . بوصيرى فقيه ، نويسنده ، حسابدان و شاعر بود ، اما شهرت او در شعر و خصوصا در مدح پيامبر است . در بين اشعار و قصائدى كه به زبان تازى در مدح پيامبر گرامى سروده شده ، قصيدهء برده مقامى خاص دارد ، و يكى از شاهكارهاى مدائح نبوى ، بلكه مهمترين آنها به شمار مىآيد . ر . ك . شرح قصيدهء برده به تصحيح و مقدمهء على محدث ( تهران : مركز انتشارات علمى و فرهنگى ، 1361 ) پيشگفتار .
( 11 ) - صباحى : سليمان صباحى از شعراى اوائل قرن سيزدهم هجرت مىباشد كه اصلش از بيدگل از توابع كاشان بوده و با آذر و هاتف معاصر و معاشر بود ، طبع صافى داشت و همت بر تتّبع طرز فصحاى قدما مىگماشت . از اشعار اوست :
ميرم به قفس ، بهتر از آن است كه در باغ * از طعنهء مرغان گرفتار بميرم
مىميرم و از زارى من آگهيش نيست * يا رب كه دعا كرد چنين زار بميرم
گفتى گذرم گر به تو ، از شوق بميرى * قربان سرت بگذر و بگذار بميرم
صباحى در سال 1206 ه . درگذشت . ر . ك . محمد على مدرس تبريزى ، ريحانة الادب ( تهران : انتشارات خيام ، 1374 ) ج 3 ، ص ص 412 - 413 .
( 12 ) - قفر : بيابان بىآب و گياه و زمين خالى ( منتهى الادب ) .
( 13 ) -
desert of Medie
( فرانسه ) ، به معنى كوير يا بيابان ماد ، نام قديم ناحيهاى از ايران بين جبال زاگرس و كوير نمك كه قوم ماد در آن سلسلهء پادشاهى ماد را تشكيل دادند . در تاريخ از دو ماد نام به ميان آمده 1 - ماد بزرگ يا عراق عجم 2 - ماد كوچك يا آذربايجان ( فرهنگ معين ) .
( 14 ) - انار الله برهانه : خداى حجت وى را بر زبان او نهد .
( 15 ) - اصل : هولاندى .