5 - خاطرات روزانه اعتماد السلطنه از ششمين سفر ناصر الدين شاه به قم
دوشنبه 19 [ رجب 1305 ] - امروز بنا بود علىآباد كنار درياچهء جديد الاحداث ساوج سفر كنيم . مبدل به سفر قم شد . معلوم مىشود بندگان همايون خيال زيارت قم را داشتند ، از براى اينكه اهل حرمخانه همگى نيايند مىفرمودند علىآباد مىرويم . همين كه از شهر بيرون آمديم معلوم شد سفر قم است . من صبح حمام رفتم ، على الرسم با اهل خانه و والده وداع كردم . درشكه از آقا باقر كرايه كردم سوار شدم . عارف خان هم با من بود . به حضرت عبد العظيم آمديم . بعد از زيارت بهطرف كهريزك رانديم . در بين راه به قريهء خيرآباد كه نصف از معز الدوله و نصف ديگر از حاجى محمد صادق تاجر كاشى است رسيدم . به فال نيك گرفتم كه اول منزل خيرآباد است . ان شاء الله اقور بخير است .
حاجى مذكور اول رو پنهان كرد ، خودى ننمود . بعد آمد با من ناهار صرف نمود . بسيار آدم خوشصحبتى بود كه تا به حال نديده بودم . تقريبا هفتاد سال دارد . اما آدم دلمردهاى نيست . بعد از ناهار ما را دعوت به باغش كرد كه عمارت مختصرى بود . آنجا رفتم .
خواستم بخوابم نشد . برخاسته چاى صرف نمودم ، نماز خواندم ، به راه افتاديم ، دو ساعت و نيم به غروب مانده وارد كهريزك شدم . لدى الورود به حضور همايون مشرف شدم . تفقدى فرمودند ، روزنامه عرض شد . بعد منزل امين السلطان رفتم . از آنجا منزل آمدم . منزل امروز دو فرسخ و نيم است . يكى از مهمانخانههاى قم در كهريزك است .
پنجاه خانوار تقريبا رعيت دارد . حاجى ابو الحسن صنيع الملك ، كه در ابتداى تفويض باغات به من چهارده سال قبل فقط بنّائى بود [ و ] بواسطهء من متجاوز از پنجاه هزار تومان مداخل كرد كمكم معمار باشى و صنيع الملك شد ، فى الواقع معمار قابلى بود ، ديشب در سن شصت سالگى تقريبا به مرض حصبه درگذشت . دولت طمع به پول او دارند . خانهء او را مهر كردند .
سهشنبه 20 رجب - صبح زود برخاستم ، هوا خيلى سرد بود . هيزم [ نبود ] كه گرم شوم . خيلى بد گذشت . تا آفتاب بلند شد كمكم گرم شدم . هواى كهريزك بواسطهء اينكه