وارد شد .
گفت : « در همين شب رفتيم خدمت آقازاده و ايشان را با خود همراه نموديم كه فردا امر فرمايند تعطيل عمومى بشود . » بعد خادم من شام آورد ، خورديم .
[ ترغيب مردم به تعطيل بازار « 1 » ]
بعد از شام چون وقت گذشته بود ، آن دوست را در منزل خود نگاه داشتم . هر دو خوابيديم . سحر برخاسته به عادت معهود به آستانهء تشرّف حاصل گرديد .
مقدارى از روز گذشته از حرم بيرون آمديم ، به انتظار ساير رفقا در مسجد گوهرشاد گردش مىكرديم تا چند نفرى حاضر شدند ، مذاكرات شب قبل در ميان آمد .
گفتند : « امروز جناب آقازادهء آقاخوند چند نفر از آستانه را خواسته و امر فرموده كه بازارها را ببندند و در اين باب به حكومت هم سفارش فرمودهاند . »
در آن بين چند نفر از فراشهاى حضرتى در ميان بازار آمده كسبه را امر به بستن مىكردند . من به رفقا گفتم : « خوب است ما هم به مأموريت وجدان و شريعت ، در بازار برويم و مردم را به بستن دكاكين ترغيب و تحريص نماييم . »
رفقا قبول كردند ، برخاسته به بازار آمديم . فراشهاى حضرتى و حكومتى كسبه را امر به تعطيل مىنمودند . مردم مشهد از براى بستن دكاكين حاضر نبودند و نسبت به علما اسائهء لسان مىنمودند ، عاقبت ماها با فراشها معيّت نموده ، چند باب كاروانسرا را بستيم و اهل بازار را به موعظت و نصيحت به بستن دكاكين راضى نموديم تا آنكه تمام بازارها را بستند . تعطيل عمومى شد . ما هم به مسجد مراجعت نموديم .
[ فاتحهء دولت ]
مجلس فاتحه برقرار بود ، ولى اهل خراسان باوجودى كه تعطيل كرده بودند ، غير از چند نفر از تجار در مجلس نبودند و بعضىها به خيال مردن شاه و فاتحهء او نمىآمدند .
هامش
( 1 ) . روز 14 شوال 1326 / 18 آبان 1287 .