خروش پيوسته شيخ را ملامت مىكردم و افعال آن را مذمّت مىنمودم و آن شخص محترم نيشابورى هم نشسته كلمات مرا مىشنيد . گويا مىترسيد كلمات من نسبت به شيخ ، فتنه احداث نمايد . اشاره مىكرد ، احترام شيخ را نگه بداريد و كمتر از اين سخنان بگوييد و من بىملاحظه مىگفتم و اعتراض مىنمودم .
شريعتمدار گفت : « جناب آقا ، شما به واسطهء جزيى زحمت كه از زوّار اين حضرت بر شما رسيده اينقدر دلتنگى لازم ندارد . مردم آرزو مىكنند در راه محبت اين بزرگوار زياده بر اينها متحمّل زحمات و مشقّات شوند و شما به جزيى صدمه ، شيرازهء صبر را از هم گسيختهايد و جامهء طاقت دريدهايد ؟
مگر ندانستهاى ، هر عملى كه مشقّتش بيشتر است فضيلتش زيادتر است ؟ شما كه طاقت يك لگد و فشار زوّار نداريد در همچه موقع حرم نياييد و خود را در زحمت نيندازيد و از اين كلمات كفرآميز هم كمتر بگوييد . كه مىتواند نسبت به زوّار آمر و ناهى باشد ؟ »
گفتم : « يا شيخ ! مباينت در ايراد من و جواب شما بسيار است ، من از آسمان مىگويم ، شما از ريسمان جواب مىدهيد . من مىگويم خدمت سلطان سرير ارتضا حضرت على بن موسى الرضا - عليه السلام - بايد با ادب وارد شوند و پاس ادب را نگاه دارند و قوانين مقدسهء شريعت را محافظت نمايند . لامحاله غيرت را از دست ندهند . زن و مرد جوان مخلوط به يكديگر نشوند و ستر عورت كنند . اينها چه مناسبتى به زحمت كشيدن دارد ؟
زحمت در ايمان خوب است ، نه زحمت در راه شيطان ، چنانچه دزد هم در بيابان دزدى مىكند ، زحمت بسيار مىكشد . چه بسيار مىشود خود را هم تلف مىنمايد ، چون زحمت دزدى از كارهاى ديگر بيشتر است ، بايد فضيلتش هم زيادتر بوده باشد ؟
اين كلمات عوامانه را چرا شما مىفرماييد و حق اهل علم را ضايع مىكنيد ؟ »
شيخ گفت : « آقاجان ! اينها از شعائر اللّه و از شعائر اسلام است . هيچكس را ياراى آن نيست بتواند منع كند . چنانچه در حرم مطهر حضرت ابى عبد الله - عليه السلام - اعراب بدوى به همين قسم رفتار مىكنند ؛ كسى را ياراى اعتراض نيست . اين بزرگواران به اين
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 251
مساهمون: آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )
ص٢٥١