جاهلان دارد ؟
شما ملاحظه نماييد چگونه انبيا دعوت مىنمودند و به چه قسم اين مردم عوام را تربيت مىكردند و چه زحمات و صدمات بر خود مىخريدند و لحظهاى آسوده نمىنشستند .
شما كه خود را جانشين آنها مىدانيد و بر مسند آنها نشستهايد چه شباهتى به آنها داريد ؟ كدام يك از وظايف خود را به جاى آوردهايد ؟ تا ما مردم ، شما را فلان العلما بدانيم و فلان الشريعة بخوانيم .
حال كه خود را به انبيا و اوليا شبيه نمىكنيد ، اقلا صفات خوب را از اهل ظلمه بياموزيد و ببينيد آن فرّاش يا نايب يا مأمور ديگر ديوان كه خود را از طرف ديوان به مأموريّت معرفى مىكند و خود را ظالم مىداند ، برحسب صورت هر حركت زشتى از رعيّت ببيند فورا مانع مىشود و جلوگيرى مىكند و اگر تمام عالم را كفر و جهل فرو گيرد بر دامن كبرياى شما گردى نخواهد نشست .
حال از روى انصاف بفرماييد شما مستحقّ ملامتيد يا مأمورين ديوان ؟ شما را بايد مذمّت كرد يا فرّاشهاى حكومت را ؟ آخر شما مأموريت شريعت و فرّاشهاى پروردگار هستيد . اين زنها كه مكشّفات الوجوه و بىحفاظ و بىچادر در ميان اين مردم مىگردند ، آخر اينها ناموس اسلام هستند و به منزلهء خواهر و مادر من و شما هستند ، شما كه راضى نمىشويد كسى نظرى به چادر يكى از مخدّرات شما نمايد ، چگونه راضى مىشويد به صورت و بدن خواهر و مادر مذهبى شما نظر اندازند ؟
به علاوه امشب ديدى به واسطهء حركات وحشيانه و افعال جاهلانهء اكراد نزديك بود من و آن نيشابورى تلف شويم و من هرچه به شما پناهنده شدم و التماس كردم ، شما به خنده مشغول و اذكار دروغى را معمول مىداشتيد . آقاى شريعتمدار كدام ذكر بهتر از حفظ جان مسلمان و محافظت عرض آنان است و كدام دعا بهتر از رفع مشقّت از مؤمنان است ؟ »
شيخ منتظر آن بود كه من كلام خود را قطع كنم او جواب گويد و من از كثرت جوش و
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 250
مساهمون: آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )
ص٢٥٠