به فارسى مىخواند : « اى شمعدان آقا شاهد باش كه من از راه دور با دل رنجور به زيارت امام غريبان و سلطان خراسان آمدم ؛ حال كه در خدمتت نشستهام ، از جان و مال گذشتهام ، خواهش دارم كه تو در شب اوّل قبر چراغ من باشى و در آن تنهايى و تاريكى به فريادم برسى . »
از اين قبيل مهملات برهم بافته ، تلقين حضرات مىكرد . بعد خود سيّد آن شمعدان را بوسيده و قدرى خضوع و خشوع نموده ، در كنارى ايستاد و گفت : « هركس بخواهد از تاريكى شب اول قبر نجات يابد ، بايد وجهى در پاى شمعدان حضرتى گذارد تا اين شمعدان در شب اوّل قبر او روشنى دهد . »
آن عوام كالانعام هم هريك به قدر قوّه ، پول سياه و سفيد در پاى شمعدان گذارده و آن شمعدان را مىبوسيدند . من از مشاهدهء آن حالت در ورطهء حيرت متحيّر و از جهالت ايشان متفكر بودم و عبرت مىگرفتم .
آن دو نفر مرد و يك نفر زن كه همراه من بودند ، مقدارى پول سياه در پاى شمعدان نهادند . سيّد آنها را از آنجا حركت داده ، برد در گنبد اللّه وردى خان . من هم بىهشانه مانند ديوانهاى بىاختيار به دنبال ايشان روانه شدم .
در زير گنبد حضرات را نشانيد . برخاست چند كلمهء نامربوط ديگر برهم بافت . بعد شرحى از سلطنت حضرت رضا - عليه السلام - دروغ جعل كرده ، بيان نمود . بعد گفت : « اين مكان سفرهخانهء حضرت بود . كسانى كه از راه دور وارد مىشدند ، حضرت در اين مكان ايشان را ضيافت مىنمود ، و اين ايّام ما خدمه در اين مضيفخانه مهمان زوّارهاى حضرت باشيم . » بعد فورا سفرهاى از زير عبا بيرون آورد و در آن ميان بگسترد و مخارج سفره مطالبه نمود . ديدم هريك چند دانه پول سياهى در ميان سفره ريختند .
و سيّد متصل دعا مىكرد : « اگر مىخواهيد خداوند به سفرهء شماها بركت كرامت فرمايد ، بايد بركت اين سفره را زياد نماييد . » و آنها هم مىدادند . بعد حضرات را برداشته وارد حرم مطهّر شدند . من در كمال افسردگى و دلتنگى ، از شدّت درد بر خود
سفرنامه گوهر مقصود ( فارسى ) — صفحة 121
مساهمون: آقا سيد مصطفى تهرانى ( ميرخانى )
ص١٢١