تفصيل احوال شهر رنس « 1 » است
در شهر رنس
بعد از آنكه در روزنامهها سياحت جناب ايلچى كبير را در شهر البف و روآن چاپ زدند ، اهالى شهر رنس كه يكى از شهرهاى حوالى پاريس است ، از تجّار معتبر آنجا چند نفرى بتوسط مسيو دبّل تاجر پاريسى بديدن جناب معظماليه به سفارتخانهء كبرى آمده ، خواهشمند شدند كه جناب ايلچى كبير بعزم سياحت چند روزى هم به شهر ايشان تشريف برده مشاهدهء صنايع غريبه و كارخانههاى ايشان نمايد . از آنجا كه ايشان از شهر خارج و بدون سابقه شايق ديدن جناب معزىاليه گشته بودند ، و جناب معزىاليه نيز طالب ديدن اين قبيل چيزها بودند با كمال شوق دعوت ايشان را قبول نمودند ، و در شب سهشنبه دوازدهم شهر ربيع الاول با چند نفرى سوار كالسكهء بخار و روانهء شهر مزبور شدند .
به رسيدن كنار شهر مزبور رئيس تجّار آنجا با چند نفر از نجباى شهر و جماعت تجّار در سر راهآهن با چند كالسكهء عليحده - كه براى سفارت آورده بودند - حاضر بودند با كمال اعزاز و اكرام پذيرائى نموده و بالاتفاق سوار شده عازم منزل گرديدند . بعد از تعارفات و صرف قهوه و چائى چون شب و بيوقت بود مجلس متفرق شد ، و جناب ايلچى با همراهان خود بناى آسايش گذاشت . روز ديگر بعد از ناهار رؤساى شهر بديدن آمده و كمال شعف و خوشنودى را از ورود جناب سفير كبير نموده تكليف بگردش و تفرّج كارخانهها كردند .
بعد از نيم ساعت با رؤساء مشغول تفرج بودند و بهر كارخانه كه وارد مىشدند جزءا و كلا هرچه بود نشان مىدادند . و در هنگام
هامش
( 1 ) -Reims