صاحبمنصبان بديدن آمدند . فرداى آن روز سفارت كبرى بتفرّج شهر ليژ « 1 » روان شدند . به رسيدن شهر مزبور حاكم شهر و كلانتر و قلعهبيگى با صاحبمنصبان چند با لباس ديگر در عمارت راهآهن پذيرائى سفارت كبرى را نمود . بعد از تعارفات بالاتفاق بتماشاى جبهخانه رفتند .
و اين شهر از حيثيت مكان و بخصوصه معدن ذغالسنگى و كارخانههاى بسيار شهر مشهور و معروف ، و كارخانهء اسلحهسازى معروفى دارد كه در اين اوقات اكثر دول از قبيل روس و پ روس و نمسا و عثمانى و غيره از اين كارخانه اسباب توپ و تفنگ و ساير اسلحه زياد مىخرند .
بورود آنجا رئيس آنجا با چند نفر صاحبمنصب ديگر با كمال احترام سفارت كبرى را پذيرائى كردند . اول در مجلسى نشسته براى استراحت صرف شيرينى گرديد . و بعد از آن بتماشاى كارخانهء جبهخانه رفتند . اول شرح و بيان اوضاع اين كارخانه زياده برآنست كه با يك ديدن كما هو حقه بتحرير و بتقرير آيد ، ولى از اين تعريف مختصر استنباط ميتوان كرد كه وسعت آن تا بچه درجه است . از قرارى كه مذكور بود دوازده هزار عملهء كاركن در آنجا در كار بودند . و علاوه بر كفايت جميع اسلحه دولتى خود بدول خارجه كروركرور اسباب مىدهد .
و از جمله چيزهاى عمده دو كارخانه بزرگ مشاهده شد كه فراهم بودن اسباب اين جبهخانه منحصر به اين دو كارخانه است :
اولى كارخانهء معدن ذغالسنگى است كه معدنش در ميان كارخانه واقع است ، و ديگرى كارخانهء آهن آب كردن . اما كارخانهء معدن سنگ ذغال چاهيست كه سيصد و پنجاه ذرع عمق دارد . يك فرسخ مربع وسعت
هامش
( 1 ) -Liege