خود را باطل كرده بودم دو دفعه پس فرستاد . من قبول نكردم آخر الامر نوشتهء مزبور را در دفعهء سيم نايب ايلچى نزد بنده گذاشت و رفت . ولى آنچه سفرا ميگويند پس آوردن كاغذ مزبور ، حالت مسأله را تغيير نمىدهد . حكم كاغذ مزبور در حالت اولى خود باقى است . علاوهبرآن مواد كاغذ مزبور را پيش از وقت به سفرا داده بودم . بارى ايلچى كبير انگليس متصل آدم فرستاد پيش من كه در اينجا بمانم ، تا خبر آخر از طهران برسد . چون در عرض توقف من هيچ فايده به من مترتب نگرديد ، و از روى اطلاعات صحيحه معلوم شد كه مقصود انگليسها اين است كه بى جهت در اينجا معطل بمانم كه مبادا در پاريس در آن مجلس جديد كه دوباره منعقد ميشد اسباب گفتگوئى بشوم ، لهذا آخر الامر رفتن خود را رسما همهجا اعلام نمود .
و چون دولت فرانسه هم دو دفعه با تلغراف از من سؤال كرد كه چه وقت از اسلامبول حركت خواهد كرد ، روز عزيمت خود را مشخص نمودم . در اين بينها با ايلچى كبير انگليس ، باز در ضمن ، پيغامها نوشته كه سواد آن در جوف است فرستادم « 1 » چون از ايلچى انگليس اصلا اميد فايده حاصل نشد و قطع نمودم كه مراوده و توقف من در اسلامبول بجز خفت و معطلى هيچ نتيجه نخواهد داشت ، لهذا كاغذ مفصل كه سوادش انفاد مىشود به ايلچى كبير انگليس نوشتم و سواد آن را همان روز براى سفراى فرانسه و روس رسما فرستادم ، و يك سوادى هم محرمانه به ايلچى آمريك دادم .
و روز بعد نايبان ايلچى انگليس آمدند و گفتند كه ايلچى نمىتواند كاغذ آخرى شما را قبول نمايد ، بنابراين كاغذ مزبور را بشمارد مىكند . بنده گفتم منظور من از اين كاغذ رسانيدن مضامين آن بود به ايلچى انگليس حال كه مضامين مزبور به ايلچى
هامش
( 1 ) - در اصل چنين است .