بعد از چند روز عاليجاه اسد اللّه بيك مترجم ميرزا احمد خان را نزد وزير دول خارجه فرستاد ، مطالبهء وقت براى ابلاغ نامهء همايون به حضور سلطان كردند ، جواب دادند كه اين روزها بعضى موانع در ميان هست يعنى خودمان بعضى امورات درپيش داريم ، بعد از رفع موانع خبر خواهد شد كه سفارت كبرى شرفياب حضور اعليحضرت سلطان بشوند .
چند روز ديگر كه خبر بتعويق افتاد جناب امين الملك روز پنجشنبه سلخ صفر سنهء 1273 باز اسد اللّه بيك مترجم را به بابعالى فرستاده به مشاراليه سپردند كه امروز اصرار زياد در مطالبهء جواب صريح خواهيد نمود . بعد از ظهر اسد اللّه بيك مراجعت نموده از وزير دول خارجه كاغذى آورد كه بدين مضمون به جناب امين الملك نوشته بود .
« دولتلوافنديم حضرتلرى كه از جانب شاهى مأمور به ابلاغ نامهء همايون به اعليحضرت شاهنشاهى است مقرر است كه روز يكشنبه 3 ربيع الاول با اجزاى سفارت كبرى در ساعت هفت شرفياب حضور اعليحضرت سلطان بشوند » .
ترتيب شرفيابى به حضور خليفه
در روز يكشنبه در ساعت پنج چهار نفر از باشيان ميرآخور « 1 » و هفت نفر جلودار و دو نفر نايبان قوّاسباشى يك رأس اسب با زين و يراق طلا از اسبان مخصوص سلطان براى جناب امين الملك و پانزده رأس براى صاحبمنصبان از جانب بابعالى به سفارتخانهء دولت عليّه آوردند . ساعت شش و نيم حاجى ميرزا احمد خان با نايب و منشى و مترجم خود كه چهار نفر
هامش
( 1 ) - باش به تركى يعنى سر و در ايران و عثمانى معمولا كسى كه بر عدهاى رياست داشت به آخر عنوان او كلمهء « باش » را اضافه ميكردند مانند سقاباشى يعنى سردستهء سقايان و ميرآخورباشى يعنى رئيس ميرآخورها و در اينجا مراد ميرآخورباشيان است .