دفتردار افندى و دو نفر صاحبمنصبى كه به مهماندارى تعيين گرديده بودند و از طرابزن تا قصبه بايورد آمده بودند همراه قونسول فرانسه و نمسه با كشتى همراهى كردند . دو ساعت به غروب مانده همراه آنها صرف چائى گرديده ايشان هم خداحافظ كرده مراجعت نمودند . يك ساعت و نيم به غروب مانده ، كشتى از مقر خود راه افتاد و در اثناى حركت كشتى قونسول فرانسه از خانهء خود بانداختن چند تير فشنگ بسفارت كبرى سلام داد . آن شب را تا فردا ظهر كشتى بدون درنگ طى مسافت كرده به قصبهء سامسون كه قصبهء كوچك و در لب دريا واقع و قريب پنجاه شصت فرسخ مسافت از طرابزن به آنجا بود [ رسيد ] ، دو ساعت در مقابل سامسون براى بار گرفتن از آن شهر مكث نمود و باز روانه شد . به حمد اللّه با سلامتى سه شب در روى دريا مانده از طرابزن به اسلامبول رسيديم .
سفارش صاحب كشتى
فى الحقيقه از قونسول نمسه مقيم طرابزن و از كشتيبان و ساير اتباع كشتى كه نمسهاى بودند نهايت محبت و انسانيت و مهربانى مشاهده گرديد ، و از جانب صاحبان كشتى از نمسه سفارش مؤكّد به ناظر كشتى شده بود كه ايلچى ايران وقتى كه به طرابزن ميرسد ، بايد مبادرت بساير كشتىها نموده به طرابزن رفته سوارى كشتى را به ايلچى ايران عرض بكنى ، اگر قبول كرد با كمال امتنان و احترام تمام هرچه بار و آدم و احمال و اثقال دارند برداشته با نهايت استراحت و آسودگى ايشان را به اسلامبول برسانيد .
ناظر كشتى و ساير اتباع او زياده از منظور سفارت كبرى لوازم انسانيت و معقوليت به عمل آوردند .