ورود به اسلامبول
روز جمعه 17 صفر المظفر [ 1273 ] دو ساعت به ظهر مانده كشتى سوارى سفارت از بغاز گذشته آمده در جلو اسلامبول در مكانى كه از آنجا سوار زورق بوده بكنار رفتنى بوديم ايستاد . در آن اثنا عاليجاه ميرزا عبد الرحيم خان « 1 » نايب سفارت دولت عليه مقيم اسلامبول با ميرزا احمد منشى و حاجى ميرزا مهدى منشى داماد حاجى ميرزا احمد خان با ساير آدمهاى معزىاليه وارد شدند . از ميرزا عبد الرحيم خان جويا شدند كه اولياى دولت عثمانى براى سفارت منزل كجا تعيين كردهاند و تشريفات به چه تفصيل قرار دادهاند ؟ گفت اينك دو نفر امير آخور و شش ركابدار سلطانى و دو نفر جلودار جناب صدراعظم و دوازده تن فراش با يك رأس اسب خاصهء سلطانى مخصوص جناب سفير كبير و پانزده رأس نيز به جهت سوارى صاحبمنصبان سفارت كبرى در لب دريا حاضر است .
سلطان هم با دوربين تماشا كرد
به مجرد رسيدن كشتى سفارت به دم اسكله كه مقابل عمارت سلطانى بود ، سلطان با دوربين نظاره نموده فرمايش كرده بود كه كسى با بيرق شير و خورشيد رسيد و ايلچى ايران است كه وارد مىشود ، بهتر اين است كه امروز به ينگى مسجد كه آن طرف دريا و در همسايگى سفارتخانهء دولت ايران است رفته و معبر ما هم در روى آب محاذى كشتى سوارى سفارتست از همان مكان كه سفارت ايران بيرون خواهند آمد و جمعيت زياد براى تماشاچى آنها در آنجا ازدحام نمودهاند بيرون آمده
هامش
( 1 ) - پسر ميرزا محمد تبريز ى از منسوبان ميرزا سعيد خان وزير امور خارجه در سال 1271 ه . ق نايب اول سفارت ايران در اسلامبول شد ، در سال 1275 كارپرداز تفليس و در سال 1279 شارژ دافر ( كاردار ) ايران در پطرزبورغ گرديد و بعد در آنجا به سمت وزيرمختارى منصوب شد و در سال 1285 به لقب ساعد الملك ملقب گرديد .