( 102 ) - در اصل : سدّه . همهجا تصحيح شد .
( 103 ) - تصديع : درد سر دادن ، مزاحم شدن ، باعث زحمت و دردسر شدن . فرهنگ عميد .
( 104 ) - برّ : نيكويى ، بخشش ، طاعت ، صدق ، صلاح ، عطيه . فرهنگ عميد .
( 105 ) - شاديانه : منسوب به شادى ، از روى شادى و خوشحالى ، بهطور شادى ، جشنى كه از شادى و نشاط گيرند . فرهنگ عميد .
( 106 ) - در اصل : غله .
( 107 ) - در اصل : غلهء .
( 108 ) - در اصل : غلل .
( 109 ) - ثور : گاو نر . . . نام برج دوم از دوازده برج فلكى . فرهنگ عميد .
( 110 ) - ازار : . . . شلوار . فرهنگ عميد .
( 111 ) - مضجع : خوابگاه ، آرامگاه . فرهنگ عميد .
( 112 ) - در اصل : حيثيت .
( 113 ) - صبيح : زيباروى ، خوشگل ، صاحب جمال . فرهنگ عميد .
( 114 ) - مفوّض : تفويض شده ، واگذار شده . فرهنگ عميد .
( 115 ) - صرصر : باد تند ، باد شديد و سرد . فرهنگ عميد .
( 116 ) - مغلول : كسى كه غل و زنجير داشته باشد .
( 117 ) - سلاسل : جمع سلسله ، زنجير حلقههاى فلزى به هم پيوسته . فرهنگ عميد .
( 118 ) - حشيش : گياه خشك . فرهنگ عميد .
( 119 ) - ساج : تابه ، تاوه ، تكهء چدن يا آهن نازك و پهن كه روى آتش مىگذارند و بالاى آن نان مىپزند .
فرهنگ عميد .
( 120 ) - در اصل : بازداشتيم .
( 121 ) - كليهء اعداد اين قسمت از سياق برگردانده شده است .
( 122 ) - يك كلمه خوانده نشد ، شبيه به « مكب » .
( 123 ) - كلال : مانده شدن ، خسته شدن ، ماندگى ، كندى . فرهنگ عميد .
( 124 ) - مخالب : جمع مخلب ، چنگال ، ناخن پرندگان شكارى . فرهنگ عميد .
( 125 ) - نوائب : جمع نائبه . . . حادثه و بلا و مصيبت . فرهنگ عميد .
( 126 ) - باشه : قرقى ، قوش ، پرندهاى است شكارى و زردچشم . فرهنگ عميد .
( 127 ) - خيام : جمع خيمه ، چادر ، سايبان بزرگ ، خرگاه . فرهنگ عميد .
( 128 ) - هلمن مبارز : آيا هماوردى هست ؟
( 129 ) - در اصل : برمىخواستيم .
( 130 ) - در اصل : خيمها .
( 131 ) - مازو : مادهاى است كه از درخت بلوط به دست مىآيد و به وسيلهء حشرهء مخصوصى در روى درخت توليد مىشود و به شكل دانهاى به اندازهء فندق درمىآيد ، اين دانهها را از روى تنه و شاخههاى درخت جمع مىكنند و براى رنگ كردن و دباغى كردن پوست حيوانات به كار مىبرند ، در طب هم استمال مىشود . فرهنگ عميد .
( 132 ) - در اصل : بلوت .
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 99
مساهمون: عليرضا عضد الملك
ص٩٩