تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
( 102 ) - در اصل : سدّه . همه‌جا تصحيح شد . ( 103 ) - تصديع : درد سر دادن ، مزاحم شدن ، باعث زحمت و دردسر شدن . فرهنگ عميد . ( 104 ) - برّ : نيكويى ، بخشش ، طاعت ، صدق ، صلاح ، عطيه . فرهنگ عميد . ( 105 ) - شاديانه : منسوب به شادى ، از روى شادى و خوش‌حالى ، به‌طور شادى ، جشنى كه از شادى و نشاط گيرند . فرهنگ عميد . ( 106 ) - در اصل : غله . ( 107 ) - در اصل : غلهء . ( 108 ) - در اصل : غلل . ( 109 ) - ثور : گاو نر . . . نام برج دوم از دوازده برج فلكى . فرهنگ عميد . ( 110 ) - ازار : . . . شلوار . فرهنگ عميد . ( 111 ) - مضجع : خوابگاه ، آرامگاه . فرهنگ عميد . ( 112 ) - در اصل : حيثيت . ( 113 ) - صبيح : زيباروى ، خوشگل ، صاحب جمال . فرهنگ عميد . ( 114 ) - مفوّض : تفويض شده ، واگذار شده . فرهنگ عميد . ( 115 ) - صرصر : باد تند ، باد شديد و سرد . فرهنگ عميد . ( 116 ) - مغلول : كسى كه غل و زنجير داشته باشد . ( 117 ) - سلاسل : جمع سلسله ، زنجير حلقه‌هاى فلزى به هم پيوسته . فرهنگ عميد . ( 118 ) - حشيش : گياه خشك . فرهنگ عميد . ( 119 ) - ساج : تابه ، تاوه ، تكهء چدن يا آهن نازك و پهن كه روى آتش مىگذارند و بالاى آن نان مىپزند . فرهنگ عميد . ( 120 ) - در اصل : بازداشتيم . ( 121 ) - كليهء اعداد اين قسمت از سياق برگردانده شده است . ( 122 ) - يك كلمه خوانده نشد ، شبيه به « مكب » . ( 123 ) - كلال : مانده شدن ، خسته شدن ، ماندگى ، كندى . فرهنگ عميد . ( 124 ) - مخالب : جمع مخلب ، چنگال ، ناخن پرندگان شكارى . فرهنگ عميد . ( 125 ) - نوائب : جمع نائبه . . . حادثه و بلا و مصيبت . فرهنگ عميد . ( 126 ) - باشه : قرقى ، قوش ، پرنده‌اى است شكارى و زردچشم . فرهنگ عميد . ( 127 ) - خيام : جمع خيمه ، چادر ، سايبان بزرگ ، خرگاه . فرهنگ عميد . ( 128 ) - هل‌من مبارز : آيا هماوردى هست ؟ ( 129 ) - در اصل : برمىخواستيم . ( 130 ) - در اصل : خيمها . ( 131 ) - مازو : ماده‌اى است كه از درخت بلوط به دست مىآيد و به وسيلهء حشرهء مخصوصى در روى درخت توليد مىشود و به شكل دانه‌اى به اندازهء فندق درمىآيد ، اين دانه‌ها را از روى تنه و شاخه‌هاى درخت جمع مىكنند و براى رنگ كردن و دباغى كردن پوست حيوانات به كار مىبرند ، در طب هم استمال مىشود . فرهنگ عميد . ( 132 ) - در اصل : بلوت .