شب پنجشنبه غرهء شهر ربيع الاول ، بعد از استهلال 1 ، به حرم مطهر مبارك مشرف گرديده ، در تحت قبهء منوّره - دعاى سلامتى ذات مقدس بندگان اقدس ارفع اعلى را ، كه جان جهانيان به قربانش باد ، به تقديم رسانيده ، به منزل آمدم ؛ و بر سر بامى كه مقابل گنبد مطهر است و از طرفى به باغات و خيمهگاه 2 مشرف بود و همه شب آنجا بيتوته مىنموديم نشسته ، جناب آقا سيد اسد اللّه و عالىجاه مرتضى قلى خان و سايرين حضور به هم رسانيده ، هريك از فضايل آن ماه شرحى بيان مىنمودند . شيخ على را ذوق طبيعى به هيجان آمده ، به لحن عرب از مصنّفات خود در مقام و جد و طرب بيان مىنمود . طباع را كه مدتى از رنج سفر فرسوده گشته و دلها را كه از عزاى محرّم و مصائب صفر افسرده بود ، به سرور و بهجت مقرون مىداشت و حكايات مضحك بيان مىكرد . از جمله گفت دو سال قبل امر قضاوت نجف اشرف به شخصى قاضى عمر نام ، از دولت عثمانى ، مفوّض 3 بود . آقا سيد جعفر حرسان كه از اجلّه خدّام آستان ملايك پاسبان است ، روز غرهء اين ماه به منزل قاضى عمر رفت و گفت يا ايها لقاضى مىدانى اين چه ماه است و چه فضيلت دارد . گفت بلى ، ماه ربيع الاول است و ميلاد سيد كائنات و خلاصهء موجودات محمد مصطفى صلوات الله عليه و آله . پرسيد : [ . . . ]
قاضى برآشفت ، ولى به قوّهء خود نمىتوانست در مقام آزار سيّد برآيد . برخاست به سرايه رفت و ماجرا را به حاكم تظّلم كرد [ . . . ]
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى ) — صفحة 171
مساهمون: عليرضا عضد الملك
ص١٧١