سركار شجاع به منزل اينجانب تشريف آورده بودند . كتاب ديوان حافظ در پيش اينجانب ، به مطالعه آن و تفكر در عواقب امور مشغول بودم مقرر فرمودند كه تفّألى از خواجه گرفته شود ، اين جانب تفّألى زده اين
فال حافظ
غزل آمد كه مطلعش اين است ،
مژده اى دل كه مسيحا نفسى مىآيد * كه ز انفاس خوشش بوى كسى مىآيد
بحضار مجلس فرمودند كه يكى بيرون رفته آدم امين الدوله را بحضور برساند . يكى از پيشخدمتان بيرون رفته چاپار امين الدوله را داخل مجلس نمود . از آن حسن اتفاق حيرتى كامل ظاهر گشت .
نوشتجات امين الدوله را كه مطالعه فرمودند معلوم شد فيروز ميرزاى برادر محمد شاه به پيشكارى منوچهر خان معتمد الدوله با دو هزار لشكر و هيجده عرادهء توپ از دار الخلافه بعزم تسخير مملكت فارس حركت
خبر آمدن فيروزميرزا
كرده و در مقدمه ايشان لينجى صاحب انگريز با توپخانه مذكوره و پنج فوج سرباز با دو هزار سوار به « مورچه خورد » رسيده كه آدم امين الدوله از اصفهان به جهت اخبار بيرون آمده است و امين الدوله باز تأكيد در آمدن سركار شجاع نموده بود و معروض داشته كه همينقدر موكب همايون به اصفهان برسد ، شاهزادگان عراق و نوكر عراقى اجماع نموده اوضاع محمد شاه را بر هم خواهند زد . بعد از اطلاع سركار شجاع از گزارش ، روز ديگر از سورمق حركت فرموده بعزم منزل آباده تشريففرما گشتند .