و پياده را به برادر عزيز والى مفوض فرمودند و چنين قرار شده بود كه دو هزار تفنگچى از سرحدات فارس و پنجهزار سوار و پياده از كرمان و بلوكات نيز ملحق به اين لشكر گردد .
حركت شجاع السلطنه از شيراز
سركار شجاع به اين تهيه و اوضاع از شيراز حركت فرموده دو روز در خارج شهر شيراز در باغ فرمانفرما به جهت اجماع عساكر و سپاه توقف و نواب سليمان ميرزا نيز ملتزم خدمت گرديد . بعد از آن در پنجم شهر مذكور حركت از خارج شهر فرموده در منزل زرقان نزول نمودند و ليكن عدم آذوقه و سيورسات در منازل عرض راه از شيراز الى ايزد خواست حواس ملتزمين ركاب را مغشوش داشته هركس به قدر قوه آنچه ميتوانست حمل نموده به جهت زمستان و وفور برف و باران و عدم آذوقه به قدر ده هزار قاطر و شتر و مالبند زياده همراه بود و برف بطريقى در چند منزل عرض راه را مسدود كرده بود كه ممكن عبور نبود . سركار شجاع السلطنه به آن چربزبانى و عوامفريبىها مردم را چنان دلگرم ميداشت كه اگر كوه آتش ميبود خوشدلانه قدم جسارت پيش مىگذاردند و در جاننثارى و جانستانى بىپروا هنگامهء جنگ را بزم عشرت و آواى چنگ پنداشته دغدغه بخاطر نداشتند .
و يك روز را به علت نرسيدن نوكر در زرقان توقف فرموده يوم هفتم كه بناى حركت بود صبح بسيار زود اينجانب برخاسته كه به تصفيه و تسويه تيپ پردازم ملاحظه كردم كه بشدت تمام باران ميآيد و ليكن با عزم شجاع دانستم كه اگر آتش بارد امكان اختلاف رأى نخواهد بود . در آن شدت باران اينجانب و والى برخاستيم از دو طرف