از اتفاق آهوئى زده ميخواست كباب نمايد . بمحض استماع اين فقره بر مركبسوار و خود روى بكازرون تاخته و از عقب غلامان و همراهانش تا دو ساعت بغروب مانده خود را بكازرون رسانيده آغاز نزاع و جدال نموده وليخان كه از آمدن حسام الدوله اطلاع يافت جمعيت خود را بر سنگرها و بلنديها نشانيده بناى زدوخورد گذاردند . بعد از فضل الهى آن جماعت بىسروپا را شكست معقولى داده ايشان را از قصبهء كازرون بيرون كرده تا قريب به « ماهورات » « خشت » ايشانرا دوانيده و جمعى از طرفين كشته و زخمى گشته اينقدر شد كه الوار را از كازرون و توابع كازرون گذرانيده كه اهل آن بلد بفراغت مشغول رعيتى خود گشته در آن وهله كه اينجانب از تعاقب خانعلى خان مراجعت به « دالكى » كرده به جهت اغتشاش راه « كمارج » و فتنه وليخان از كوه بالاى سر دالكى كه راهيست بسيار صعب با مرارت و مشقت تمام و زحمات مالا كلام وارد « جره » شده اينقدر تصديع و مرارت در آن راه كشيده كه ما فوق بران متصور نبود . بعد از ورود جره برادر گرام تهمتن را در آن كنام ملاقات كرده از آنجا بكازرون و از كازرون بشيراز بحضور اقدس مشرف گشته بيان احوال خود را معروض داشته سركار اقدس نيز وقايع مسافرت و گزارش خود را به جهت آگاهى اينجانب ابلاغ فرمودند و پاره [ اى ] شكايت از نيامدن شجاع السلطنه و نرسيدن اخبار از امين الدوله نمودند و مقرر داشتند كه اين جانب تهيه نوكر را ديده لشكر را روانه اصفهان و عراق فرمايند .
سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 68
مساهمون: رضا قلى ميرزا نايب الاياله
ص٦٨