تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 801

مساهمون:

ص٨٠١
زنهاى ايرانى و انگليسى ميكرد و مخصوصا راجع‌به رفتار نفرت‌انگيزى كه درباره زنهاى ايرانى مىشود و آنها را در خانه‌ها محبوس مىكنند از والى استيضاح ميكرد . والى هم با لحن مزاح و شوخى جوابهاى مناسبى ميداد . وقتى بانو
L . S .
آشناى تازه والى عازم رفتن شد والى با چشمهاى ريز و تيز خاكسترى رنگش مدتى او را دنبال كرد و خيلى خوشحال و مسرور بود و رو به برادر ارشدش كرده گفت : آقاداداش ( اصطلاحى است كه ايرانيها براى خطاب به برادر بزرگتر به كار مىبرند ) اگر امشب ملا اينجا بود چه ميگفت و چه ميكرد ؟ من پرسيدم ملا كيست ؟ جواب داد ملا يك شيرازى است كه خيلى دوست دارد به زنهاى زيبا و خوشگل نگاه كند . آقا داداش ، يادت هست آن پيرمرد ناقلا چطور زنش را وادار ميكرد كه زنهاى جوان و خوشگل را دعوت كند و خودش پشت پنجره و بالاخانه مخفى ميشد و چشم‌چرانى ميكرد ، و اللّه اگر او اينجا بود و اينهمه زنهاى خوشگل را ميديد از خود بى خود ميشد . ما هم كه عادت به داشتن زنهاى زيبا داشتيم حالا دلمان رفته است و بهتر است برويم منزل .
ميهمانى منزل لرد
G
روز هشت جولاى شاهزادگان منزل لرد
G
ميهمان بودند و آشنايان آنها نيز حضور داشتند . بازار صحبت و گفتگو خيلى گرم بود ولى چون غير از من دو نفر ديگر نيز فارسى ميدانستند كار روبراه بود . اتفاقا تيمور ميرزا پهلوى من نشسته بود . طبعا در اين طرف ميز مذاكرات منحصر به شكار و عمليات جنگى بود . تيمور ميرزا داستان كشتن شير را در شاهپور در حضور فتحعليشاه پدر بزرگش بيان كرد و در نتيجه صحبت از رام كردن حيوانات سبع بميان آمد . تيمور ميرزا گفت من زمانى بچه شيرى پرورش ميدادم تا سن بين دو سه سال آرام بود زيرا به اندازه كافى و بموقع به او غذا داده ميشد . اما شنيده بودم كه اگر موقع موقع خوردن مزاحم شير شوند ممكن نيست تحمل كند خواستم تجربه‌اى كرده باشم يك روز موقعى كه مشغول خوردن بود دمش را گرفته و مانع خوردن او شدم . شير با حدت و شدت چرخى خورده به من حمله كرد . من گلويش را گرفته و مدتى با هم گلاويز بوديم و نزديك بود كارم را بسازد ولى من با تمام قوا گلويش را فشار ميدادم تا اينكه شير نيمه خفه شده از نفس افتاد . بعد با چوبى كه خوشبختانه در دست‌رس بود اينقدر او را زدم كه بىحال شد و بعد كه به حال آمد صاحبش را شناخته بود و وقتى مرا ميديد از ترس ميلرزيد .