تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه رضا قلى ميرزا نايب الاياله ( نوه فتحعلى شاه ) ( فارسى ) — صفحة 775

مساهمون:

ص٧٧٥

منقولات از كتاب فريزر

1 - نظريات فريزر درباره سيرت و شخصيت رضا قلى ميرزا

شاهزاده ارشد داراى جذابيت و حسن خلقى توأم با وقار و رفتار نجيب‌زادگان بود و همه نسبت به او احساس محبت و احترام مىكردند . در واقع امكان نداشت كه كسى نسبت به او كه آنهمه رنج و مذلت كشيده بود احساس دلسوزى نكند . من ياد ندارم هيچ ايرانى با جاه و مقامى ديده باشم كه مانند او داراى آنهمه صفات خوب باشد و چيزى از عيوب متداول و مرسوم بين ايرانىها را بروز ندهد . در حقيقت احساساتش بقدرى عادلانه و رفتارش به حدى صحيح و بىنقص بود كه مسلما همه درجه و مقام شامخى از تقواى اخلاقى براى او قائل بودند .

2 - درد دل شاهزاده ارشد

فريزر مينويسد : يكى از روزهاى اواخر ماه ژوئن 1836 من بعد از صرف صبحانه مطابق معمول بسراغ شاهزادگان رفتم شاهزاده ارشد هنوز در تخت‌خوابش آرميده بود . من تعجب خودم را از اينكه او اوقات خودش را به بيكارى و رخوت ميگذارند اظهار داشتم و گفتم شما مىتوانيد اوقات بيكارى را به انجام امور مفيدى صرف كنيد . شاهزاده جواب داد : - من چه ميتوانم بكنم ؟ من در اينجا هيچ كار و منصبى ندارم . بعلاوه يك نگرانى دائمى آزارم ميدهد و نشاط زندگى را به كلى از دست داده‌ام . از رفتن به مجالس مهمانى و خارج هم چندان لذتى نمىبرم ، پس چه بهتر كه بيشتر در خواب باشم . چون در بيدارى در فكر فرزندان ، زنها و برادران و خواهران و خانواده پدر ميباشم كه در بدبختى و اسارت ترك كرده‌ام . خدا ميداند چه بر سر آنها آمده ؟ آيا زنده هستند ؟ آيا در قيد و اسارتند ؟ آيا ناموس زنهامان محفوظ مانده ؟ آيا غذا و لباس به آنها ميدهند ؟ اينها افكارى است كه مرا زجر ميدهد و خوشى و نشاط زندگى را از من سلب نموده . شما ميدانيد كه بار مسئوليت تنها بدوش من است . تيمور ميرزاى بىخيال و حتى والى هم فكرى ندارند و اميدشان به من است .