شاهزاده حسام السلطنه براى استقبال من فرستاده بود رسيدند . آنها عبارت بودند از پانصد سوار شاهسون تحت فرماندهى صفر على خان سرتيپ كه بواسطهء رشادت اخير خود به درجهء ميرپنجى رسيده بود و يك عده صاحبمنصبان ديگر . هرگاه من وزيرمختار هم بودم مجللتر از اين پذيرائى نميشدم . بهرحال با اين جلال و شكوه در اكتبر 1862 م ( 1278 ه ق ) به اردوى شاهزاده حسام السلطنه وارد شدم و در چادر نوذر ميرزا پسر رضا قلى ميرزاى معروف كه در لندن از او پذيرائى شد و بحضور ويليام چهارم تشرف حاصل نموده بود ورود نمودم ، پس از تعارفات همين كه ميخواستم به چادر مخصوص خود بروم . . . »
نوذر ميرزا در اواخر سلطنت ناصر الدين شاه فوت مىكند و در حرم محمد بن موسى برادر حضرت رضا ( ع ) مدفون مىگردد .
همسر وى دختر عمويش تيمور ميرزا به نام گيسيا بانو بوده كه طبع شعر داشته و مذنب تخلص ميكرده است . قطعهء زير از او است كه پس از مرگ شوهر سروده است :
تا كه سفر كرده برگزيده نگارم * برده به همراه ، صبر و هوش و قرارم
رشتهء تدبير و راى حوصله تنگ است * صبح منور به چشم چون شب تارم
قاصد راهى كجا كه عرضه بدارم * كز غم هجرت چگونه زار و نزارم
شرح فراق و حديث روز جدائى * هم اگر از آه پيك ره بگمارم
ورنه كجا دست من بدامن وصلش * كى رسد و نامه [ گو كه ] چون بنگارم
كاش به وقت وصال يار عزيزم * عمر بسر رفته بود و او بكنارم
بار دگر نوذرم اگر ز درآيد * نقد روان را به مقدمش بسپارم
ديده منور كنم بنور جمالش * شادى ايام وصل ياد وى آرم
بود ز اولاد هام وجد و سرورم * تسليت قلب يادگار ز يارم